بسم الله الرحمن الرحیم
سوره حمد
تفسير: 1- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم.
در اول عرایضم احادیثی را از تفسیر منهج الصادقین در فضیلت آیه شریفه عرض میکنم:
از رسول (ص) روايت است كه فرمود امت مرا در روز قيامت بموقف حساب بدارند و اعمال ايشان را در ميزان درآرند حسنات ايشان بر سيئات راجح آيد امم سالفه گويندكه امت محمد را با وجود قلة عمل چرا كفه حسنات ايشان راجح آمد پيغمبران ايشان گويند بجهت آنكه ابتداى كلام ايشان سه نام بوده از نامهاى الهى كه اگر همان سه نام را در كفه نهند و ساير حسنات و سيئات بنى آدم را در كفه ديگر آن سه نام راجح آيد و آن سه نام بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ است.
آوردهاند كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله روزى بگورستان بقيع گذر كرد نزديك قبرى رسيد اصحاب را فرمود كه بتعجيل بگذريد ايشان بتعجيل از آنجا بگذشتند و در وقت مراجعت چون بدانجا رسيدند خواستند كه بتعجيل بگذرند حضرت فرمود كه تعجيل مكنيد گفتند يا رسول اللَّه نه در وقت رفتن بتعجيل امر فرمودى گفت بلى شخصى را عذاب ميكردند من طاقت ناله و فرياد او نداشتم اكنون خداى تعالى بر وى رحمت فرموده گفتند يا رسول سبب عقوبت و رحمت او چه بود فرمود كه مردى فاسق بسبب فسق تا اين ساعت اينجا معذب بود كودكى از وى مانده بود در اين زمان وى را بمكتب دادند معلم وى را تعليم بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ نمود و كودك آن را بر زبان راند خطاب عزت در رسيد بآن فرشتگان كه مأمور بودند به تعذيب او كه دست از اين كس بداريد و او را عذاب نكنيد روا نباشد كه پدر را عذاب كنيم و پسرش در ياد ما باشد. از ابن عباس نقل شده كه وقتى معلم به بچه ميگويد بگو بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ و او بگويد خداوند براى خود آن بچه و پدر و مادر و معلمش بيزارى از آتش مينويسد.
ابن مسعود ميگويد كه پيغمبرصلّى اللَّه عليه و آله فرمود كه هر كه اين آيه را بخواند حقتعالى بعدد هر حرفى از آن چهار هزار حسنه بنويسد چهار هزار سيئه محو نمايد و چهار هزار درجه رفع نمايد. در نقل صحيح آمده كه هر كه بِسْمِ اللَّهِ بگويد در وقت طعام خوردن شيطان از آن تناول نكند و اگر نگويد وى بطعام خوردن مشغول شود و در خبر است كه هر كه در وقت جامه كندن بسمله بگويد حايلى پيدا شود ميان عيون جنيان و عورت او و از ضرر ايشان ايمن شود و در آثار وارد گشته كه حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله فرموده كه در روز قيامت ببنده امر شود كه بدوزخ رود چون به كناره دوزخ رسد بگويد بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ و قدم در دوزخ نهد آتش دوزخ از وى هفتاد هزار ساله راه بگريزد و در روايت آمده كه در روز قيامت بنده را بحساب گاه آرند و نامه اعمال وى كه مملو باشد از قبايح اعمال و فضايح افعال بدست وى دهند بنده در حين گرفتن آن نامه بر سبيل عادتى كه در دنيا داشته باشد بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بر زبان راند و نامه را بستاند چون بگشايد همه آن را سفيد بيند و هيچ نوشته بنظر وى در نيايد گويد با فرشتگان كه در اينجا چيزى مرقوم نيست تا بخوانم فرشتگان گويند كه در همه اين نامه سيئات و خطيئات تو نوشته بود اما از بركت و ميمنت بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ زايل گشت و منقولست كه عارفى وصيت كرد كه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ را بر كفن او بنويسند تا چون قيامت قايم شود و همه مردمان از قبر برخيزند گويم بار خدايا براى ما كتابى فرستادى و در عنوان آن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ثبت كردى امروز بعنوان كتاب خود با ما معامله فرما.
آوردهاند كه قيصر روم را درد سر پديد آمد و هر چند اطباء بمعالجه آن كوشيدند فايده نداد آخر الامر نامه نوشت بمكه نزد أمير المؤمنين عليه السّلام و صورت حال را بعرض آن جناب رسانيد حضرت طاقيه(نوعی کلاه) را نزد وى فرستاد و فرمود كه آن را بر سر نهد تا شفا يابد قيصر روم چون آن را بر سر نهاد فى الحال شفا يافت وى از اين متعجب شده بفرمود تا آن طاقيه را بشكافتند در آنجا كاغذى يافت در آنجا نوشته بود كه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ دانست كه سبب شفاى او از اين كلمه بزرگوار بود فى الحال مسلمان شد.
نکات آیه شرفیه بسمله:
- همانطور که در جلسه قبل عرض کردم، حرف (باء) كه در اول (بسم اللَّه) است، از ميان معناهايى كه براى آنست، بعضى گفتهاند: (باء) استعانت است، و لكن معنى ابتداء مناسبتر است، براى اينكه در خود سوره، مسئله استعانت صريحا آمده، و فرمود: (إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ)، ديگر حاجت به آن نبود كه در بسم اللَّه نيز آن را بياورد.(ترجمه تفسير الميزان، ج1، ص: 27و25).
- نکته دوم در خصوص جزء سوره بودن بسم الله الرحمن الرحیم بود. همانطور که عرض شد.اتفقت الشيعة الإمامية على جزئية البسملة من كل سورة من سور القرآن سوى سورة براءة و نخواندان آن را در نماز مبطل می دانند خواه نماز واجب باشد و يا مستحبّ. همچنین تعدادی از مراجع تقلید قائلند که در نماز قبل از خواندن بسمله سوره باید اول سوره مشخص شود و نیت شود بعد آیه بسم الله الرحمن الرحیم و ادامه سوره خوانده شود.
طبق بعضی روایات شاخصه اتمام سوره قبلی و شروع سوره جدید نزول آیه بسم الله الرحمن الرحیم بود؛ از این مطلب استفاده می شود که این آیه برای هر سوره ای مستقلا و جداگانه نازل شده و جزء آن سوره می باشد.روى سعيد بن جبير عن ابن عباس قال: كان المسلمون لا يعلمون انقضاء السورة حتى تنزل بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فإذا نزلت بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ علموا ان السورة قد انقضت.(المستدرك على الصحيحين: ج 1).
به هر حال مسأله آنقدر روشن است که مى گویند: یک روز معاویه در دوران حکومتش در نماز جماعت بسم الله را نگفت، بعد از نماز جمعى از مهاجران و انصار فریاد زدند اَسرَقتَ اَم نَسیتَ؟آیا بسم الله را دزدیدى یا فراموش کردى»؟( تفسیر نمونه 1/17).
عن أبي حمزة، عن أبي جعفر عليه السّلام قال: سرقوا أكرم آية في كتاب اللّه: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم.(تفسير العياشي: ج 1، فضل سورة الحمد، ح 4، ص 19).
- نکته سومی که اینجا مطرح می شود اینکه چرا در همه جا بسم اللَّه مىگوئيم چرا نمىگوئيم بسم الخالق يا بسم الرازق و مانند آن؟! دلیلش اين است كه” اللَّه” چنان كه به زودى خواهيم گفت، جامعترين نامهاى خدا است و همه صفات او را يك جا بازگو مىكند، اما نامهاى ديگر اشاره به بخشى از كمالات او است، مانند خالقيت و رحمت او و مانند آن.
به همين دليل اسماء ديگر خداوند غالبا به عنوان صفت براى كلمه” اللَّه” گفته مىشود به عنوان نمونه:
” غفور” و” رحيم” كه به جنبه آمرزش خداوند اشاره مىكند (فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ.بقره 226).
” سميع” اشاره به آگاهى او از مسموعات، و” عليم” اشاره به آگاهى او از همه چيز است (فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ. بقره 227).
” بصير”، علم او را به همه ديدنيها بازگو مىكند (وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ. حجرات18).
” رزاق”، به جنبه روزى دادن او به همه موجودات اشاره مىكند و” ذو القوه” به قدرت او، و” مبين” به استوارى افعال و برنامههاى او (إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ. زاريات58).
و بالاخره” خالق” و” بارء” اشاره به آفرينش او و” مصور” حاكى از صورتگريش مىباشد (هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى.حشر24).
آرى تنها” اللَّه” است كه جامعترين نام خدا مىباشد، لذا ملاحظه مىكنيم در يك آيه بسيارى از اين اسماء، وصف” اللَّه” قرار مىگيرند هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ:
” او است اللَّه كه معبودى جز وى نيست، او است حاكم مطلق، منزه از ناپاكيها، از هر گونه ظلم و بيدادگرى، ايمنى بخش، نگاهبان همه چيز، توانا و شكست ناپذير، قاهر بر همه موجودات و با عظمت”.
همچنین در مذاهب ديگر هنگامى كه مىخواهند به معبود مسلمين اشاره كنند” اللَّه” را ذكر مىكنند، زيرا توصيف خداوند به اللَّه مخصوص مسلمانان است.
و اما لفظ جلاله (اللَّه)، اصل آن (اَلْ اِله) بوده، كه همزه دومى در اثر كثرت استعمال حذف شده، و بصورت اللَّه در آمده است، و كلمه (اِله) از ماده (اَلَ هَ) باشد، كه به معناى پرستش است، وقتى مىگويند (اَلَهَ الرَجُلُ و يَألَهُ)، معنايش اين است كه فلانى عبادت و پرستش كرد، ممكن هم هست از ماده (وَ لَ هَ) باشد، كه بمعناى تحير و سرگردانى است، و كلمه نامبرده بر وزن (فعال) به كسره فاء، و بمعناى مفعول (مالوه) است، یعنی عقول بشر در شناسايى او حيران و سرگردان است.

















