بسم الله الرحمن الرحیم
تفسیر سوره حمد
عَنِ الْفَضْلِبْنِشَاذَانَ عَنِ الرِّضَا (علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ: أُمِرَ النَّاسُ بِالْقِرَاءَة فِی الصَّلَاة لِئَلَّا یَکُونَ الْقُرْآنُ مَهْجُوراً مُضَیَّعاً وَ لْیَکُنْ مَحْفُوظاً مَدْرُوساً فَلَا یَضْمَحِلَّ وَ لَا یُجْهَلَ وَ إِنَّمَا بُدِئَ بِالْحَمْدِ دُونَ سَائِرِ السُّوَرِ لِأَنَّهُ لَیْسَ شَیْءٌ مِنَ الْقُرْآنِ وَ الْکَلَامِ جُمِعَ فِیهِ مِنْ جَوَامِعِ الْخَیْرِ وَ الْحِکْمَة مَا جُمِعَ فِی سُورَة الْحَمْدِ.
فضلبنشاذان از امام رضا (علیه السلام) روایت میکند که میفرماید: مردمان از آن جهت به قرائت در نماز مأمور شدهاند که مبادا قرآن متروک و به دست فراموشی سپرده شود و در نتیجه ضایع و نابود گردد و برای اینکه حفظ گردد و مورد آموزش و آموختن قرار گیرد فلذا مضمحل نمیگردد و مجهول نمی شود و بدان جهت نماز با خواندن سورهی حمد آغازگشته نه سورههای دیگر قرآن، که در هیچ کلام و هیچ سورهی قرآن به اندازه سورهی حمد، انواع خیر و حکمت یکجا جمع نشده است.
قال الرّسول (صلی الله علیه و آله): مَنْ حَزَنَهُ أَمْرٌ یَتَعَاطَاهُ فَقَالَ: بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَ هُوَ مُخْلِصٌ لِلَّهِ وَ یُقْبِلُ بِقَلْبِهِ إِلَیْهِ لَمْ یَنْفَکَّ مِنْ إِحْدَی اثْنَتَیْنِ إِمَّا بُلُوغِ حَاجَتِهِ فِی الدُّنْیَا وَ إِمَّا یُعَدُّ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ یُدَّخَرُ لَهُ لَدَیْهِ وَ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقَی لِلْمُؤْمِنِینَ.
پیامبر (صلی الله علیه و آله): هرکس را امری که بدان پرداخته غمگین و محزون کند، آنگاه بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ بگوید درحالیکه خالص برای خدا باشد و با جان و دل، به او روی آورد، از یکی از دو فایده جدا نمیشود: رسیدن به نیاز دنیایی! و یا چیزی که به نزد خدا، برایش مهیّا و ذخیره است وَ مَا عِنْدَ اللهِ خَیْرٌ وَ أَبْقَی؛ و آنچه نزد خداست، برای مؤمنین، بهتر و پایندهتر است.
قال الرّسول (صلی الله علیه و آله): إِذَا قَالَ الْعَبْدُ عِنْدَ مَنَامِهِ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، یَقُولُ اللَّهُ مَلَائِکَتِی اُکْتُبُوا نَفَسَهُ إِلَی الصَّبَاحِ.
پیامبر (صلی الله علیه و آله): اگر کسی هنگام خوابیدن بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ بگوید خداوند میفرماید: «فرشتگان من! نفَسهایش را تا صبح، برایش [حسَنه] بنویسید».
عَنْ عَبْدِاللَّهِبْنِسِنَانٍ قَال: سَأَلْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ (علیه السلام) عَنْ تَفْسِیرِ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ قَالَ: الْبَاءُ بَهَاءُ اللَّهِ وَ السِّینُ سَنَاءُ اللَّهِ وَ الْمِیمُ مَجْدُ اللَّهِ.
عبداللهبنسنان گوید: از امام صادق (علیه السلام) تفسیر بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ را پرسیدم، فرمود: «باء بهاء [روشنی] خدا و سین سناء [رفعت] خداست و میم مجد (بزرگواری) خداست».
عَنْ أَبِیبَصِیرٍ عَنْ أَبِیعَبْدِاللَّهِ (علیه السلام) أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. فَقَالَ: الْبَاءُ بَهَاءُ اللَّهِ وَ السِّینُ سَنَاءُ اللَّهِ وَ الْمِیمُ مُلْکُ اللَّهِ. قَالَ: قُلْتُ: اللَّهُ؟ فَقَالَ: الْأَلِفُ آلَاءُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ مِنَ النَّعِیمِ بِوَلَایَتِنَا وَ اللَّامُ إِلْزَامُ اللَّهِ خَلْقَهُ وَلَایَتَنَا. قُلْتُ: فَالْهَاءُ؟ فَقَالَ: هَوَانٌ لِمَنْ خَالَفَ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ (علیهم السلام). قُلْتُ: الرَّحْمَنُ؟ قَالَ: بِجَمِیعِ الْعَالَمِ. قُلْتُ: الرَّحِیمُ؟ قَالَ: بِالْمُؤْمِنِینَ خَاصَّة.
ابوبصیر گوید: از امام صادق (علیه السلام) از معنی بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ سؤال شد. فرمود: «که باء بهاء خدا است و سین سناء خدا و میم ملک خدا». عرض کردم: «الله یعنی چه»؟ فرمود: «الف آلاء و نعمتهای خدا بر خلقش از نعیم به ولایت ما است؛ و لام الزام خدا بر خلق خود است که ولایت ما را بر ایشان لازم گردانیده است». عرض کردم: «هاء چه معنی دارد»؟ فرمود: «هوان و خواری از برای کسی است که با محمّد (صلی الله علیه و آله) و آل محمّد (علیهم السلام) مخالفت کرده». عرض کردم: «رحمن»؟ فرمود: «به همهی عالم بخشاینده است». عرض کردم: «رحیم»؟ فرمود: «به مؤمنان بخصوص مهربان است».
در واقع در این دو روایت معنای باطنی آیه مطرح شده است. بحث بطن قرآن از جمله مباحثی است که در بین علمای تفسیر مطرح شده است. و در روایات شیعه و اهلسنت و آیات قرآن میتوان برای آن شواهدی ذكر كرد.
این اصطلاح هرچند در قرآن با صراحت نیامده اما بسیاری از آیات بر آن دلالت دارند؛ مانند: (… وما یعلم تاویله الا الله والراسخون فی العلم…) .[آل عمران3] بر اساس این آیه، تاویل بخشی از آیات قرآن را فقط خدا و راسخان در علم میدانند؛ و این همان باطن قرآن است.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) می فرمایند: قال رسول الله(ص): “لَيْسَ مِنَ الْقُرْآنِ آيَةٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ وَ مَا مِنْ حَرْفٍ إِلَّا وَ لَهُ تَأْوِيلوَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم“.
قال رسول الله(ص): “إِنَّ لِلْقُرْآنِ ظَهْراً وَ بَطْناً وَ لِبَطْنِهِ بَطْنٌ إِلَى سَبْعَةِ أَبْطُن“. المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار ، ج 33، ص 155وج 89، ص90.
حرف قرآن را بدان که ظاهریست***زیر ظاهر باطنی بس قاهریست
زیر آن باطن یکی بطن سوم***که درو گردد خردها جمله گم
بطن چارم از نبی خود کس ندید***جز خدای بینظیر بیندید
تو ز قرآن ای پسر ظاهر مبین***دیو آدم را نبیند جز که طین
ظاهر قرآن چو شخص آدمیست***که نقوشش ظاهر و جانش خفیست
مرد را صد سال عم و خال او***یک سر مویی نبیند حال او
«وَ إِنَّ القُرآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ، وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ، لاَ تَفْنَی عَجَائِبُهُ، وَلاَ تَنْقَضِى غَرَائِبُهُ، وَلاَ تُكْشَفُ الظُّلُمَاتُ إلاَّ بِهِ؛ به راستی كه ظاهر قرآن زیبا و باطن آن ژرف است، شگفتیهای آن فنا ناپذیر و اسرار آن تمامنشدنی است و تاریكیها(یگمراهی) بدون آن برطرف نخواهد شد». نهج البلاغه، خطبه18
منظور از «ظاهر» این است: وقتی قرآن را می خوانیم، با تدبر و دقت در آیات، مطالبی را می فهمیم که با معنای ظاهری آیات موافق است و بر اساس اصول گفتگو قابل استناد است. و هر کس که با اصول گفتگو در زبان عربی آشنا باشد، همان معانی و مفاهیم کلمات قرآن را درک می کند. اما «باطن» اینطور نیست. زیرا معنای باطن با الفاظ قرآن بیان نمی شود، بلکه باید با مراجعه به آیات دیگر و برخی روایات آن را فهمید. معلوم است که قرآن هفت یا هفتاد معنا دارد. معنای ظاهری قرآن و معنای آن در روایات روشن شده است. یکی از رایج ترین تفاسیر در کلام تفسیری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهار علیهم السلام تبیین باطن آیات قرآن است.
علامه طباطبایی میفرماید: منظور از ظاهر قرآن چیزی است که از مدلول مطابقی آیه استفاده میشود؛ به عبارت دیگر، ظاهر قرآن چیزی است که هر کس با لغت فصیح عرب آشنا باشد، همان ابتدا آن را از آیه میفهمد. به عقیده وی، ظاهر و باطن دو امر نسبیاند و هر دو هم به وسیله کلام، بیان شدهاند؛ جز این که این دو معنا در طول هم مورد نظر قرار گرفتهاند، نه در عرض هم؛ یعنی نه اراده ظاهر لفظ، اراده باطن را نفی میکند و نه اراده باطن، مزاحم اراده ظاهر است؛ مثلا از آیه کریمه (… ولا تشرکوا به شیئا…) [نسا36] نخست برداشت میشود که نباید بتها را پرستید؛ ولی با یک دید بازتر، انسان نباید غیرخدا را بپرستد، و نیز با نگاهی دیگر، انسان نباید حتی از دل خود پیروی کند، و بالآخره نباید از خدا غافل شود و به غیر او التفات کند.(دانشنامه حوزوی ویکی فقه)
همین ترتیب (یعنی ظهور معنای ساده ابتدایی از آیه، و ظهور معنای وسیع تری در پی آن و همچنین ظهور معنایی از دل معنای دیگری) در سراسر قرآن مجید جریان دارد.
برخی فرقه های اسلامی معتقدند، ظاهر قرآن به منزله پوست، و باطن همانند مغز است. ولی شیعه امامیه، هم ظاهر و هم باطن قرآن را در کنار هم پذیرفتهاند. همچنین تمام قرآن را مغز و حقیقت میدانند و تعبیر به پوست را در قرآن، منافی با اسلام و قرآن می داند. به اعتقاد امامیه، خود پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم از ظاهر و باطن قرآن خبر داده است؛ آن جا که فرمود: «له ظهر و بطن فظاهره حکم و باطنه علم».
یکی از بطن های قرآن بطن تأویلی نامیده شده است. مصداقهایی كه در طول زمان برای آیات پدید میآید. قرآن، جهانی و جاودانه است و افزون بر شمول آیات آن بر مردم عصر نزول، از مرز زمانها میگذرد و قابل انطباق بر انسانهای دیگر در طول زمان است. در این صورت هر روز مصداقهای نویی مییابد و همواره تازگی و طراوت دارد؛ همان گونه كه در برخی روایات نیز به آن اشاره شده است:
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام ـ لمّا سُئلَ : ما بالُ القرآنِ لا يَزدادُ علَى النَّشرِ و الدَّرسِ إلاّ غَضاضَةً؟ ـ : لأنَّ اللّه َ تباركَ و تعالى لم يَجعَلْهُ لِزمانٍ دونَ زَمانٍ ، و لا لِناسٍ دونَ ناسٍ ، فهُو في كلِّ زَمانٍ جَديدٌ ، و عِند كُلِّ قَومٍ غَضٌّ إلى يَومِ القِيامَةِ.
امام صادق عليه السلام ـ وقتى از ايشان سؤال شد: چه سرّى است كه قرآن هر چه بيشتر خوانده و بحث شود، بر تازگى و طراوت آن افزوده مى شود؟ ـ فرمود : چون خداوند تبارك و تعالى، آن را تنها براى زمانى خاص و مردمى خاصّ قرار نداده است. از اين رو، در هر زمانى و براى هر مردمى، تا روز قيامت، تازه و با طراوت است.
برخی روایات به اینگونه معانی، به لحاظ پنهان بودن آن از مردمی كه آن مصداقهای را نمیبینند، بطن یا باطن گفتهاند. امام باقر(علیهما السلام) میفرماید: «ظهره تنزیله و بطنه تأویله منه ما قد مضی و منه ما لم یكن؛ ظاهر قرآن، موردی است كه برای آن نازل شده و باطن قرآن، تأویل آن است؛ بخشی از آن (تأویل) واقع شده و بخشی دیگر هنوز به وجود نیامده است. به عنوان نمونه خداوند در آیه پنجم سوره قصص میفرماید: «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِین؛ ما میخواهیم بر آنان كه در آن سرزمین ضعیف شمرده شدند، منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان سازیم». این آیه كه بیانگر اراده خداوند در نابودی فرعونیان و پیروزی حضرت موسی و یاران ایشان است، بر اساس روایات متعدد به پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اهلبیت(علیهم السلام) ـ به ویژه امام عصر ارواحنا فداه ـ تأویل شده است. پیامبر(صلى الله علیه وآله) در روایتی به سلمان فرمودند «نحن تأویل هذه الآیه» ما تأویل این آیه هستیم.
امام باقر(علیه السلام) در روایتی به نقل از جدّ خود امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند: «هم آلُ محمد یَبعَثُ اللهُ مَهدیهم بعدَ جُهدِهم فیَعِزّهم و یَذِلّ عَدوَّهم؛ آنان (مستضعفان در آیه) آل محمد(صلى الله علیه وآله) هستند، خداوند پس از دوران رنج و مشقتشان، مهدی آنان را بر میانگیزد؛ آنگاه آنان را عزیز و دشمنشان را خوار میگرداند».
بطن دیگر قرآن بطن معنایی نامیده شده است. معانی نهانی متعددی است كه در طول هم قرار دارند، منتهی منافات باهم ندارند.البته همانطوری که عرض شد این معانی از ظاهر الفاظ آیه به دست نمیآیند؛ بلکه با راهنمایی اهل بیت فهم می شوند. به عنوان نمونه در تفسیر آیه «وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا؛ (نساء، 36)؛ و به پدر و مادر نیكی كنید». روایتی وارد شده كه مقصود از والدین در اینجا ، پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) هستند؛
الرَّحْمنِ الرَّحِيم:
مشهور در ميان گروهى از مفسران اين است كه صفت” رحمان”، اشاره به رحمت عام خدا است كه شامل دوست و دشمن، مؤمن و كافر و نيكوكار و بدكار مىباشد.
ولى” رحيم” اشاره به رحمت خاص پروردگار است كه ويژه بندگان مطيع و صالح و فرمانبردار است.
یکی از شواهد این مطلب اين است كه رحمان از اسماء مختص خداوند است و در مورد غير او به كار نمىرود، در حالى كه رحيم صفتى است كه هم در مورد خدا و هم در مورد بندگان استعمال مىشود، چنان كه درباره پيامبر صلی الله علیه و آله در قرآن مىخوانيم عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ:” ناراحتيهاى شما بر پيامبر گران است، و نسبت به هدايت شما سخت علاقمند است، و نسبت به مؤمنان مهربان و رحيم مىباشد” (توبه128).
لذا در حديث ديگرى از امام صادق ع نقل شده:
الرحمن اسم خاص، بصفة عامة، و الرحيم اسم عام بصفة خاصة:
” رحمان اسم خاص است اما صفت عام دارد” (نامى است مخصوص خدا ولى مفهوم رحمتش همگان را در بر مىگيرد) ولى” رحيم” اسم عام است به صفت خاص (نامى است كه بر خدا و خلق هر دو گفته مىشود اما اشاره به رحمت ويژه مؤمنان دارد) «مجمع البيان جلد 1 صفحه 21».
منتهی از نظر آية اللّه العظمی خويى(ره) فرقی بین معنای این دو کلمه از جهت گستردگی و جود ندارد و روایاتی که مطرح شد ظاهر آنها با قرآن مخالفت دارد و از اين رو، بايد آنها را يا تأويل نمود و يا كنار گذاشت.(بيان، در علوم و مسائل كلى قرآن، ص ۵۷۰ و ۵۷1)
چون كلمه رحيم در قرآن بدون اين كه به مؤمنين و يا به آخرت اختصاص داشته باشد، استعمال شده است:
خداوند نسبت به مردم رحيم و مهربان است. (إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ)
چنانکه در تفسير منسوب به امام عسكرى عليه السلام نیز آمده است:
الرَّحيمُ بِعِبادِهِ المُؤمِنينَ في تخَفيفِهِ عَلَيهِم طاعاتِهِ، و بِعِبادِهِ الكافِرينَ فِي الرِّفقِ بِهِم في دُعائِهِم إِلى موافَقَتِهِ؛ به بندگان مؤمنش در سبک كردن تكليفهاى خود بر ايشان، و به بندگان كافرش در مدارا با ايشان در فراخواندنشان به سازش با او مهربان است. (تفسير منسوب به امام عسكرى عليه السلام(ص34ح12)).
مىبينيم در اين آيات و ديگر آياتى كه در اين جا نيامده است، كلمه «رحيم» در معناى عمومى به كار رفته است كه خداوند بر همه كس از مؤمن و منافق و بر هر انسانى در هر دو جهان رحيم و مهربان است.
در بعضى دعاها نيز آمده است : « يَا رَحْمَانَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ رَحِيمَهُمَا » كه در اين دعاها، «رحمان» و «رحيم»، هر دو، به يک صورت به كار رفته است. از اين جا معلوم مىشود كه از نظر عموميت و خصوصيت، فرقى بين اين دو كلمه نيست.
مرحوم آیت الله العظمی خویی در توجیه روایت دسته اول می فرماید: شايد منظور از آن روايات ـ كه كلمه «رحيم» را از نظر معنا خاص مىدانند و آن را تنها به عالم آخرت مختص مىكند ـ اين است كه اگر رحمت خدا تا عالم آخرت امتداد و ادامه نداشته باشد و در اين جهان منقطع گردد، وجود اين گونه رحمت با نبودش مساوى است؛ زيرا رحمتى كه در پشت سر آن عذاب و بدبختى بيايد، سودى نخواهد داشت و در واقع، رحمت نيست و رحمتى كه زايل و منقطع شود، به ناچار، در عذاب و بدبختى دائمى محو خواهد شد. از اين رو، مىتوان گفت كه رحمت به معناى واقعى آن، تنها و تنها به حال مؤمنان سود مىبخشد و اختصاص رحمت به مؤمنان به اين معناست؛ نه بدان معنا كه خداوند به غير مؤمنان اصلاً رحم نكند.
البته شاید کسی اين توجيه را قبول نکند؛ زيرا رحمت عام الهى همانند رحمت خاص او، رحمت حقيقي است، ليكن انسانهاى ناشايسته از آن سوء استفاده مىنمايند. ( ستره معنايي«رحمن»و«رحيم»در روايات اهل بيت عليهم السلام صفحه6).
بنابراین می توان این گونه توجیه کرد که معناى «رحمان» بودن خداوند متعال در دنيا اين نيست كه او در آخرت «رحمان» نيست؛ همان طور كه معناى «رحيم» بودن او در آخرت به معناى نفى رحيميت او در دنيا نيست؛ بلكه معناى رحمانيت خدا در دنيا اين است كه او در دنيا رحمتى دارد كه در آخرت وجود ندارد؛ انواع امكانات دنیوی و استعدادهايى كه به صورت مشترک در اختيار همه انسانها قرار دارند، مظهر رحمانيت حضرت حق است كه در آخرت وجود ندارند, ولى با اين حال، خداوند در آخرت نيز «رحمان» و داراى رحمت واسعه است و هر كس مانعى نداشته باشد، مىتواند از رحمت واسعه الهى بهرهمند شود.
همچنين، معناى رحيميت خدا در آخرت اين است كه او در آخرت رحمتى دارد كه در دنيا نيست و آن، بهشت جاودان است. انواع نعمتهايى که در آخرت، در اختيار انسانهاى شايسته است، مظهر رحيميت اوست كه در دنيا وجود ندارد، ولى با اين حال، خداوند متعال در دنيا نيز «رحيم» است و نسبت به همه بندگان مهربان و هر كس مانعى نداشته باشد، مىتواند از رحمت خاص الهى بهرهمند گردد.
از اين رو، از جهتي، «رحمان» صفت عام است و «رحيم» صفت خاص، زيرا نعمتهاى دنيوى ميان انسانهاي شايسته و ناشايسته مشترک است، ولى نعمتهاى اخروى به انسانهاى شايسته اختصاص دارد.
و از جهتي ديگر، «رحمان» و «رحيم» هر دو صفت عام الهى هستند؛ زيرا همه انسانهايى كه مانعى براى بهرهگيرى از رحمت واسعه الهى نداشته باشند، مىتوانند از نعمتهاى الهى در دنيا و آخرت بهرهمند گردند.
اما به نظر می رسد شاید بهترین توجیه برای اینکه چرا علی رغم اینکه رحیم در آیات و روایات به صورت عام استفاده شده اما در نظر مشهور به عنوان رحمت خاصه دانسته شده و رحمان نیز با اینکه در رحمت خاصه نیز استفاده شده، رحمت عامه دانسته شده، از باب غالبیت باشد. زیرا در قرآن «رحمان»، بيشتر در رحمت عام و «رحيم» در رحمت خاص به كار رفته است. برای توضیح این مطلب جالب است بدانیم، كلمه «رحمان» ۱۶۹ بار در قرآن آمده که ۱۱۴ بار آن در بسم الله الرحمن الرحيم و ۴۵ بار آن در آيات ديگر است و از مجموع اين موارد, ۱۵۸ بار در رحمت عام و يازده بار در رحمت خاص به كار رفته است. همچنين, كلمه «رحيم» ۲۲۷ بار در قرآن آمده است که ۱۱۴ بار آن در بسم الله الرحمن الرحيم آمده است و ۱۱۳ بار در آيات ديگر قرار دارد. ۲۱۲ مورد از اين استعمالات در رحمت خاص و پانزده بار در رحمت عام به كار رفته است. بنابراین نظر مشهور جنبه غالبی دارد.

















