صوت خطبه اول نماز جمعه 20 شهریورماه
متن خطبه اول:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
اَلْحَمْدُ و الثَّناءُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين، نَحْمَدُهُ و نَسْتَعينُهُ و نَسْتَغْفِرُهُ وَ نَشکُرُهُ و نَتَوَسَّلُ اِلَیه وَ نَتَوكَّلُ عَلَيهِ، ثُمَّ نُصَلّي و نُسَلِّمُ عَلی حَبِیبِه و نَجِیبِه، سَيِّدِنا سَيِّدِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِين أَبِی الْقَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّد و على آله الاَطیَبِین الاَطهَرین المُنتَجَبِین الهُداةِ المَهدِیِّین سیَّما بقیّةِالله فى الاَرَضِین و صَلَّی اللهُ على ائمّةِ المُؤمِنین و هُداةِ المُستَضعَفِین و حُماةِ المُؤمنین.
عبادَ الله اُوصیکم و نَفسِی بِتقوَی الله.
در دویست و چهل و هفتمین خطبه، خودم و شما برادران و خواهران گرامی را به رعایت تقوای الهی سفارش میکنم.
در حکمت صد و بیست و شش نهج البلاغه، حضرت امیرالمومنین علیه السلام میفرمایند «عَجِبْتُ لِلْبَخِيلِ يَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذِي مِنْهُ هَرَبَ وَ يَفُوتُهُ الْغِنَى الَّذِي إِيَّاهُ طَلَبَ، فَيَعِيشُ فِي الدُّنْيَا عَيْشَ الْفُقَرَاءِ وَ يُحَاسَبُ فِي الْآخِرَةِ حِسَابَ الْأَغْنِيَاءِ» من تعجب میکنم از کسی که تمکّن دارد اما بُخل میورزد. عجله میکند که فقر برای او زودتر بیاید، همان فقری که از آن فرار میکند «با بُخلی که دارد زودتر فقیر می شود». غنی و توانگری از دست او میرود، در حالی که او دنبال غنی شدن بود. در دنیا مانند انسانهای فقیر زندگی میکند، در حالی که پولدار است، اما در روز قیامت در صف انسانهای پولدار به حساب او یکی یکی رسیدگی میشود که از کجا بدست آوردهای و چگونه هزینه کردی. شرح مختصری از این عبارت را از ابن ابی الحدید جلد هیجده صفحه ٣١۵ بیان میکنم. ابن ابی الحدید میگوید، حکیمی شخص متمکّنی را دید که نان و نمک میخورد. حکیم از او سؤال کرد با این همه تمکّن چرا این کار را انجام میدهی؟ او گفت میترسم فقیر شوم. حکیم به او گفت، خودت با دست خودت، زودتر فقر را آوردهای. به محضر امیرالمومنین علیه السلام میرویم. برادران و خواهران، بُخل چه ضرری دارد؟ بُخل هم ضرر اجتماعی و هم ضرر فردی دارد.
در حکمت ٣٧٢ آمده است. نهج البلاغه حقیقتاً، از گنجهای بیپایان است. امیرالمومنین علی علیه السلام در این حکمت میفرمایند «إنَّ حَوائِجَ النّاسِ اِلَيكُم مِن نِعَمِ اللّه» بدانید، حوائج مردم بسوی شما از نعمتهای خداوند است، اگر وضع شما خوب است و مردم حاجت خود را «به درب منزل، کارخانه و یا محل کار» برای شما میآورند، این را به عنوان یک نعمت نگاه کن. اگر پاسخ مثبت دادی، نعمتت زیاد می شود و اگر پاسخ مثبت ندادی:
1. تدریجاً انسان، فقیر و سرمایهاش کم و کم میشود. البته این در صورتی است که انسان گرفتار استدراج نشود. و الا ثروت انسان از نظر ظاهری کم نمیشود بلکه زیادتر هم میشود، اما برکت آن از بین میرود. مال انسان شوم میشود. دیگر آن آرامشی که نیاز اصلی زندگی است وجود نخواهد داشت. آسایش دارد، رفاه دارد، اما آرامش ندارد. آن برکت زندگی وجود ندارد. نشاط وجود ندارد. برای رهایی از افسردگیها و نگرانیها رو میآورد به نشاطآورهای کاذب، مجالس گناه، رقص و بزن و بکوب، عیش و نوش، مشروبات الکلی، پارتیهای مختلط. (این ضرر فردی)ورهای کاذب مجالس گناه مشروبات الکلی
2. ضرراجتماعی بُخل: وقتی شما کمک نکردی و بُخل ورزیدی، خدایی ناکرده، آن انسان فقیر دچار تلاطمهایی میشود که یکی از آنها، فروختن آخرتش به دنیا میشود، سدّ تقوا شکسته میشود «وَ إِذَا بَخِلَ الْغَنِيُّ بِمَعْرُوفِهِ بَاعَ الْفَقِيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ» هرگاه، توانگر از بخشيدن مال خود بخل ورزد، فقير، آخرتش را به دنيا خواهد فروخت. آیت الله العظمی مکارم در شرحشان میفرماید، یعنی انواع گناهان مانند، سرقت، غارت، خیانت در امانت، کینه و عداوت زیاد میشود.
پروردگارا، امام امت، قائد شهید، شهدای کشورمان، شهدای استانمان، شهدای شهرمان، مراجع مرحوم، آیت الله العظمی خویی، علمای سلف شهرمان، امامین جمعه فقیدمان مرحوم حاج آقای نجمی و مرحوم حاج آقای شکوری و اموات جمع حاضر را غریق رحمت بفرما.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ (1) فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ (2) إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ
صوت خطبه دوم نماز جمعه 20 شهریور ماه
متن خطبه دوم:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ و الصلاةُ و السلامُ علي خَيرِ خَلقِهِ و اَشرَفِ بَرِيَّتِه حَبیبِنا و حَبيبِ اِلهِ العَالمِين أَبِی القَاسمِ محمد و على آله الأطيبين الأطهرين. اَللَّهُمَّ صَلِّ و سَلِّم عَلَى عَلِيٍّ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ وَ حَبیبَتِه الزَّهْرَاءِ المَرضِیَّةِ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ وَ صَلِّ عَلَى سِبْطَيِ الرَّحْمَةِ، وَ إِمَامَيِ الْهُدَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ صَلِّ عَلَى أَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ سِیِّدِ الْعابِدِینَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ باقرِ عِلمِ النَّبِیِّین وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصادِقِ البَارِّ الاَمِین وَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الکاظمِ الطاهرِ الطُهر وَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضا المُرتَضَی وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ التَّقی الجَواد وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ النَّقِی النَّاصِحِ الْأَمِین وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الذَّکِی العَسکَری والحُجَّةِ بنِ الحَسنِ َالْخَلَفِ الْقَائِمِ الْهَادِي الْمَهْدِيّ حُجَجِكَ عَلَى عِبَادِكَ، وَ أُمَنَائِكَ فِي بِلادِكَ، صَلاةً كَثِيرَةً دَائِمَةً نَامِيَةً بَاقِيَةً تَامَّةً تُعَجِّلُ بِهَا فَرَجَهُ وَ تَنْصُرُهُ بِهَا وَ تَجْعَلُنَا مَعَهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ اللَّهُمَّ إِنِّا نَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِحُبِّهِمْ وَ نُوَالِي وَلِيَّهُمْ وَ نُعَادِي عَدُوَّهُمْ فَارْزُقْنا بِهِمْ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ اصْرِفْ عَنّا بِهِمْ شَرَّ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَهْوَالَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ.
اللَّهُمَّ اجْعَلْنا من أَعْوَانِهِم و شِيعَتِهِم و مُحِبِّیهِمْ وَ المُسْتَشْهَدينَ بَیْنَ یَدَيهِمْ.
عبادَ الله اُوصیکم و نَفسِی بِتقوَی الله.
برادران و خواهران، خودم را و همهی شما را مجددا به تقوای الهی توصیه میکنم.
در خطبه دوم به ذکر چند نکته و مناسبت بسنده میکنم:
- مناسبت اول، امروز سالروز شهادت دومین شهید محراب آیتالله مدنی به دست منافقان کوردل (۲۰ شهریور/1360ش) است.
تبعید و تبعید و تبعید؛ شهید آیتالله سید اسدالله مدنی، سیدی همیشه در غربت و همیشه در تبعید بودند؛ یعنی به دنبال مبارزات آشکار و علنی، ایشان در هر شهری که میرفتند و یا تبعیدگاهی که فرستاده میشدند، مبارزه را آغاز میکردند و در نتیجه مجدداً توسط ساواک و یا شهربانی منطقه دستگیر و به منطقه دیگری تبعید میشدند که از آن جمله است تبعید به شهرهای: خرم آباد، همدان، گنبدکاووس، نورآباد ممسنی، بندر کنگان و سرانجام سقز و مهاباد… شهید مدنی پیوسته میگفت: «تبعید که سهل است، اگر سر مرا ببرند، حاضر به رأی دادن به این رژیم منفور نخواهم شد».
استاد قرائتی میگوید: حضرت آیتالله مدنی در نورآباد ممسنی تبعید بود. من به دیدنش رفتم، دیدم این عالم ربانی در تنهایی بسر میبرد. گفتم: از تنهایی ناراحت نیستید؟ فرمود: «من تنها نیستم، در محضر خدا هستم. هر شبی که میخوابم، یک قدم به خدا نزدیک میشوم و هر قدمی که دشمنم (شاه) برمیدارد، یک قدم از خدا دور میشود». وی چنان در سازماندهی جوانان در فرایند نهضت، موفق و اثرگذار عمل کرد که رژیم شاه، احساس خطر کرد و او را به گنبد کاووس تبعید کرد. آیتالله بنیفضل میگوید: «آیتالله مدنی در گنبد کاووس که تبعید بودند، رئیس ساواک گنبد به صورت یک فرد ناشناس به ایشان تلفن زده، در مسأله تقلید از او سؤال میکند که: به نظر شما امروز از چه کسی باید تقلید کرد؟ وی با صراحت و بیپروا میگوید: با وجود آیتالله خمینی، معلوم است که باید از ایشان تقلید کرد. رئیس ساواک که یکه خورده بود، بعدا به ایشان پیغام فرستاد که آقای مدنی! کمی ملاحظه کنید. ایشان در پاسخ میگوید: من آنچه عقیدهام هست، میگویم و از کسی هم باکی ندارم».
آیتالله ملکوتی: شهید مدنی بارها فرمود: «دینم به من میگوید: باید امروز خودت را فراموش کنی و خود را زیر پای این مرد (امام خمینی) بگذاری تا یک قدم بالا بیاید و به دنبال ایشان حرکت کنی. امام هر فرمانی بدهند، باید بدون چون و چرا آن را اطاعت کنیم، حتی اگر به ضرر جانمان هم باشد».
یکی از اقوام نقل میکند: «یک روز نشسته بودیم، شهید مدنی تلویزیون را روشن کردند. به محض اینکه تصویر حضرت امام در صفحه تلویزیون ظاهر شد، خم شدند و تصویر مبارک امام را بوسیدند. بارها دیده شد، به محض این که پیام امام به دست ایشان میرسید، تمام کارها را تعطیل میکرد و دنبال آن چیزی که امام فرموده بود، میرفت».
آیتالله مدنی میفرمودند:«من در دو موضوع نسبت به خودم شک کردم: یکی اینکه به من میگویید: «سید اسدالله» آیا واقعا من از اولاد پیامبر هستم؟ و دیگر اینکه آیا من لیاقت آن را دارم که در راه خدا شهید بشوم یا نه؟ روزی به حرم امام حسین(ع) رفتم و در آنجا با ناله و زاری از امام خواستم که جوابم را بدهد. پس از مدتی یک شب، امام حسین(ع) را در خواب دیدم که بالای سرم آمد و دستی به سرم کشید و این جمله را فرمود: «یا بُنَی! اَنْتَ مَقتُولٌ» که جواب دو سؤال من در آن بود».
- مناسبت دوم 25 شهریور برکناری رضاشاه و شروع سلطنت محمدرضا پهلوی است.
در شهریور ۱۳۲۰ ه.ش، رضاشاه به وسیله همان کسانی که به قدرت رسیده بود، با کولهباری از ظلم و ستم و اتلاف ثروت ملی از قدرت برکنار شد و پسر ناتوان و ناپخته او محمدرضا در بیستودو سالگی با حمایت قوای اشغالگر(شوروی، انگلیس و آمریکا)، دریوزگی خودش و تلاشهای تعدادی از دولتمردان درباری از جمله محمدعلی فروغی(ذکاء الملک) بدون برخورداری از پشتوانه حمایتهای مردمی و ملی، به تخت شاهی نشست. محمدرضا پهلوی که بر اوضاع جهانی مسلط نبود و در اداره امور تجربهای نداشت، عملاً از صحنه سیاست ایران خارج شد و امور کشور را به دست سفارتخانههای سه کشور اشغالگر سپرد و خود به مشق پادشاهی مشغول شد.
دو مورد از بیانات به یادگار مانده قائد شهید را در خصوص این مناسبت محضرتان عرض میکنم: یکی مربوط است به نحوه به قدرت رسیدن محمدرضاشاه: «در اوایل رفتن رضاخان که هنوز تکلیف سلطنت در ایران درست معلوم نشده بود، سفیر انگلیس در تهران به کسی که از طرف محمدرضا به او مراجعه کرده بود که تکلیف خودش را بداند، میگوید که “چون بر طبق اطلاعات ما، محمدرضا به رادیو برلین گوش میکند و پیشرفتهای آلمان را روی نقشه پی میگیرد، پس مورد اعتماد ما نیست“. آن شخص، خبر را به محمدرضا میدهد. او هم گوش کردن به رادیو برلین را ترک میکند و کنار میگذارد! آن وقت سفیر انگلیس میگوید: “حالا دیگر عیبی ندارد؛ میشود او را به سلطنت انتخاب کرد.“ رژیم و دولتی که در رأس آن کسی قرار دارد که تا این حد به یک سفارت بیگانه وابسته است که آنها برای سلطنت او شرطهای حقیر و ذلتآوری از این قبیل معین میکنند و او هم آن شرطها را میپذیرد و عمل میکند تا آنها او را به سلطنت برسانند، معلوم است که چقدر به بیرون از این مرزها و به قدرتهای خارجی وابسته است».
دومین بیان قائد شهید در این مناسبت در خصوص ذلیل بودن شاه ایران در برابر قدرتهای خارجی است: «رئیس سه کشور(شوروی، انگلیس و آمریکا) – که متحدین جنگ بودند – به تهران آمدند و بدون اینکه از دولت اجازه بگیرند، بدون اینکه به دولت مرکزی کمترین اعتنائی بکنند، در اینجا جلسه تشکیل دادند. روزولت، چرچیل و استالین به میل خودشان به تهران آمدند و جلسه تشکیل دادند؛ نه از کسی اجازه گرفتند، نه گذرنامهای نشان دادند. محمدرضا که آن روز پادشاه ایران بود، مورد اعتنای اینها قرار نگرفت؛ آنها به دیدن او نرفتند، او به دیدن آنها رفت؛ وارد اتاق شد، برایش بلند نشدند، اعتنا نکردند! ببینید ذلت یک دولت مرکزی که سرریز میشود بر روی مردم، تا کجاها منتهی میشود؟ این، حضیض ذلت یک حکومت و یک ملت است».
به فرمایش امام شهیدمان: «میخواهیم از راه شناختن تاریخ خود، خود را درست بشناسیم؛ امروزمان را درست بفهمیم و راه فردامان را تشخیص بدهیم». درس تلخ سالهای اشغال ایران، این بود که حکومتهای بدون مشروعیت و مردم، مانند سلطنت رضاشاهی و محمدرضاشاهی سقوط میکنند، حتی اگر یونیفرم نظامی به تن داشته باشند و مجهز به توپ و تانک باشند. در مقابل، هم دفاع مقدس اول هشتساله و هم دفاع مقدس دوم و سوم یک اصل را برای ملت ایران ثابت کرد و آن اصل، این است که صیانت کشور و بازدارندگی کشور از دستاندازی دشمن با مقاومت و اتکا به خود و قویشدن به دست میآید نه با امید و اتکا به بیگانه. ملتی که برای حق میجنگد و برای کشورش تصمیم میگیرد شکست نمیخورد حتی اگر دو قدرت اتمی روبرویش باشد.
من از اینجا میخواهم گریزی به اتفاقات یمن داشته باشم.
سیر پیروزی انصارالله از سال ۱۳۹۰ و از حاشیههای صعده آغاز شد. در سال ۱۳۹۰، نیروهای انصارالله در صعده حضور داشتند و در سال ۱۳۹۲، صنعا، پایتخت یمن، را بدون مقاومت جدی به کنترل خود درآوردند. این نخستین گام راهبردی، انصارالله را از یک گروه محلی در شمال به یک بازیگر ملی تبدیل کرد.
اما این پیروزی اولیه، بهای سنگینی داشت. چند هفته بعد از تصرف صنعا، ائتلافی به رهبری عربستان با مداخله نظامی گسترده، جنگ را به مرحله جدیدی برد. در فروردین ۱۳۹۴، آتش جنگ داخلی شعلهور شد و یمنیها هشت سال در محاصره کامل جنگیدند. نه غذا، نه دارو، نه سلاح کافی. اما هیچ روز تسلیم نشدند.
پیروزی انصارالله، از همان ابتدا، نه یک پیروزی نظامی صرف، بلکه یک پیروزی سیاسی و اجتماعی و راهبردی بود، که معادلات منطقه را برای همیشه تغییر داد. انصارالله با تکیه بر شبکه قبایلی و مردمی، توانست در دل محاصره، خود را بازسازی کند.
هشت سال جنگ در محاصره کامل، سختترین آزمون برای انصارالله بود. در این سالها، شرق و غرب علیه یمن بودند. تنها حامیان یمن، ایران و حزبالله بودند. حتی خالد مشعل نیز به مرز یمن رفت تا شاید از سعودی دفاع کند.
در سال ۱۳۹۵، سعودیها ۳ تیپ زرهی و مکانیزه با تانکهای چرخدار ژنرال داینس کانادایی به صعده فرستادند. یمنیها در عرض حدود ۱ هفته ۲۵۰ تانک غنیمت گرفتند. هر تانک ۷ تا ۸ میلیون دلار. یعنی ۲ میلیارد دلار غنیمت، فقط در یک هفته.
در سال ۱۳۹۸، اماراتیها طرح تصرف الحدیده را اجرا کردند و تا داخل شهر آمدند. اما حماسه الدهمی شکل گرفت. ۵۰۰ تا ۶۰۰ روز محاصره، اما دشمن نتوانست وارد شود. شهید سید حسن نصرالله در آن روزها گفت: «شما در خواب ببینید الحدیده سقوط کند.» و الحدیده سقوط نکرد.
روز به روز که از آن روزگار گذشت بر غیرت یمن بر شجاعت و مقاومت و بصیرت و استقامت یمن افزودهتر شد. نه تنها خسته نشد کم نیاورد بلکه مقاومتر شد تا رسید به پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵، نیروهای انصارالله یمن علی رغم جنگ روانی گسترده و تبلیغات دروغین در خصوص حمله زمینی بزرگ مزدوران تحت امر سعودی، شهر المُخا را تصرف کردند و در یک عملیات تهاجمی سریع در سواحل غربی یمن، حدود ۲۶۰۰ کیلومتر مربع از مناطق این کشور را به کنترل خود درآوردند.
المُخا در فاصله تقریبی ۶۰ تا ۷۵ کیلومتری شمال تنگه بابالمندب قرار دارد. کنترل المُخا و اردوگاه استراتژیک العُمری که بر منطقه بابالمندب مشرف است به انصارالله اجازه میدهد از نظر جغرافیایی به تنگه بابالمندب و مسیرهای کشتیرانی بینالمللی نزدیکتر شود. یعنی تثبیت کنترل زمینی بر تنگه بابالمندب پس از ۹ سال. از تو حرکت از خدا برکت.
مهمترین درس مقاومت یمن، توکل بر خداوند و قطع امید از قدرتهای خارجی است. یمنیها نشان دادند که اگر به وعدههای الهی اعتماد کنند و از بیگانگان قطع امید نمایند، میتوانند در برابر قدرتمندترین ائتلافهای نظامی جهان بایستند.
مقاومت یمن نشان داد که اعتماد به وعدههای الهی، راهبردی عملی و نه فقط شعاری است. یمنیها با باور به اینکه «پیروزی حقیقی در استقامت بر حق است»، توانستند در برابر جهانی از دشمنان بایستند.
درس دوم درس ساده زیستی است. سادهزیستی در مقاومت یمن، تنها یک فضیلت اخلاقی نیست، بلکه یک راهبرد عملی است. نیروهای انصارالله با پرهیز از تجملگرایی، توانستند منابع خود را بر تقویت توان نظامی و دفاعی متمرکز کنند. این رویکرد، به آنها اجازه داد تا در شرایط محاصره کامل، سالها مقاومت کنند و در نهایت، با یک عملیات غافلگیرکننده، کنترل استراتژیکترین تنگه جهان را به دست بگیرند.
الحمدلله، آمریکا در همه جبهههای مقاومت در حال ضربه خوردن است. از یمن که کنترل بابالمندب یکی از مهمترین مسیرهای کشتیرانی و انتقال انرژی در جهان را به دست گرفته، تا لبنان که حزبالله در برابر تجاوزات اسرائیل ایستادگی میکند، تا ایران که با قدرت در برابر تحریمها و تهدیدات ایستاده است و بر تنگه هرمز اشراف کامل دارد. تا عراق که طرح خلع سلاح را خنثی میکند. این ضربات پیدرپی، نشاندهنده افول هژمونی آمریکا در منطقه و ناتوانی آن در کنترل معادلات میدانی است.
تجربه یمن نشان میدهد که قدرت مردمپایه که بر شکلگیری نیروهای مردمی مبتنی است، توانایی مقابله با قدرتهای برونزا و وابسته را دارد. انصارالله با تکیه بر مدل جنگ نامتقارن، سامانههای بومی پدافندی و حملات دقیق، توانسته بازدارندگی مؤثری ایجاد کند. در طرف مقابل، مزدوران وابسته به عربستان و امارات که دل به حمایت خارجی بسته بودند، در نهایت مجبور به فرار شدند. این الگو، درسی برای همه جریانهای مقاومت است: هر که به مردم تکیه کند، پیروز است و هر که به بیگانه دل بندد، شکست خواهد خورد.
- نکته سوم خطبه دوم در خصوص اصلیترین سلاح آمریکا است.
به فرمایش قائد شهید: «سلاح اصلی آمریکا، نفوذ در مراکز حساس و تصمیمگیر، ایجاد تفرقه، ایجاد تزلزل در عزم ملی ملت، ایجاد بیاعتمادی میان ملت، میان ملت و دولت، دستکاری در محاسبات تصمیمگیران و وانمود کردن اینکه حلال مشکلات این است که حرف آمریکا را قبول کنید، سلاح نفوذ، از سلاحهای سخت و سلاحهای نظامی خطرناکتر است» (نک: ۱۳۹۸/۰۸/۲۴).
امام شهیدمان به صراحت اعلام کردند: «نگذارید ردههای ارتجاع در کشور نفوذ کنند و جاگیر بشوند… نگذارید کشورتان به سمت ارتجاع برود؛ نگذارید ارتجاع در بدنهی کشور جاگیر بشود و نفوذ کند… «مرتجع» یعنی چه؟ ما وقتی میگوییم «مرتجع»، ذهن بعضیها میرود به کسی که یک عرقچینی بر سرش است؛ نه، مرتجع آن کسی است که در سیاست و سبک زندگی، تابع سیاست و سبک زندگی غربی است؛ این مرتجع است. در دوران حاکمیت فاسد و وابستهی پهلوی، سبک زندگی غربی در کشور بود، انقلاب آمد آن را پس زد؛ هر کس به آن برگردد مرتجع است. ممکن است این شخصی که مرتجع است تیشرت و شلوار لی و پاپیون و اودکلن فرانسوی هم بزند، اما مرتجع است. هر کسی که به سمت زندگی و فرهنگ و سبک زندگی غربی برود، او مرتجع است» (۱۴۰۱/۰۳/۱۴).
وقتی دستگاه محاسباتی یک مسئول، با ویروس ارتجاع و توسط یک مرتجع نفوذی هک شود، او با پای خود و با ارادهی خودش تصمیمی را میگیرد که دقیقا در جورچین (پازل) دشمن است! او فکر میکند در حال خدمت است، اما در واقع، همان کاری را که دشمن میخواهد، مفت و مجانی برایش انجام میدهد. این، خطرناکترین نوع نفوذ است.
حیات سیاسی مرتجعین در «دوگانهسازیهای موهوم از قبیل جنگ یا مذاکره، وفاق یا تندروی، سازش یا جنگطلبی» میسر است و فضای «وحدت و انسجام اجتماعی» مرگ سیاسی آنها را رقم میزند.
از این رو، مسئولین ما برای رهایی و نجات از دامگه مرتجعین نفوذی (که واقعا در برابر گفتمان ملت مبعوث، در اقلیت هستند)، و برای در امان ماندن از ویروس ارتجاع، باید مراقب باشد و اجازه ندهد شرایط زیستگاهی مرتجعین یعنی «دوگانهسازیهای موهوم» و «هر سخن ناامیدکننده و تضعیفکنندهی انگیزههای ملی و عمومی» در حیطه مسئولیتی او شکل بگیرد و همواره به خاطر داشته باشد که «از جمله مسائل اساسی کشور که همیشه باید در مرکز توجه دولت و دولتیان و همهی مسئولین و اجزای حکومتی قرار داشته باشد، رعایت وحدت و مراقبت از انسجام اجتماعی است» و «ارتکاب هر آنچه بهضرر انسجام اجتماعی باشد، ممنوع است».
اینجاست که با اندکی دقت بر هدف آتش توپخانه جریانهای مرتجع معلوم الحال، خواهیم فهمید کدام جریان انسجامزا یا کدامیک انسجام زُداست؟ از انتقادهای تند به صداوسیما گرفته تا برچست سخنگوی جنگ زدن به سخنگوی وزارت خارجه، تا طعنه به دبیر و نماینده مقام معظم رهبری در شُعام تا پیشنهاد خطاهای راهبردی مثل رفراندوم برای ادامه جنگ که توسط مسئول نامحبوب سابق کشور گفته میشود، همه به دنبال همان بدبینی و سرخوردگی مردم و در نهایت حاکمیت گفتمان ارتجاع هستند.
همصدایی مرتجعین با دشمن، دانسته یا ندانسته!
وقتی این دو قطعه جورچین (پازل) را کنار هم میگذاریم یعنی «هدفگذاری دشمن برای ایجاد خطای ارتجاع در دستگاه محاسباتی مسئولین» و «هیاهوی مرتجعین برای آلوده شدن دستگاه محاسباتی مسئولین به ویروس ارتجاع» به یک تصویر ترسناک میرسیم.
دشمن میداند که اگر بتواند با سلاح نفوذ مرتجعین، مسئولان را به سمت تصمیمات تفرقهانگیز ارتجاعی سوق دهد، بزرگترین پیروزی را به دست آورده است. هر اقدامی که خروجی آن باشد، دیگر یک اشتباه مدیریتی ساده نیست؛ بلکه پاس گُلی است که مستقیماً به دشمن داده شده است.
سخن پایانی: دولت، هم به معنای اعم (حاکمیت) و هم اخص (قوه مجریه)، امروز در لبه یک تیغه حساس حرکت میکنند. راهکار مقابله با این جنگ ترکیبی چیست؟ پاسخ روشن است: نصب یک آنتیویروس شناختی در دستگاه محاسباتی مسئولان.
این آنتیویروس دو کد اصلی دارد: اول، هیچ تصمیمی نباید بدون سنجش دقیق «پیوست انسجام اجتماعی» گرفته شود. دوم، باید نسبت به نفوذ و رخنه مرتجعین پرهیاهوی تصمیمساز که منافع ملی را با نسخههای ارتجاعی خود به چالش میکشند، هُشیار بود.
تنها با روشنبینی، حفظ وحدت و سنجش همهجانبهی تصمیمات است که میتوان نقشه شوم دشمن برای فتح سنگرهای ذهنی را خنثی کرد و سرمایه اجتماعی را برای روزهای سرنوشتساز آینده حفظ نمود.
اللَّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَجَ. اسلام و اسلامیان عزیز بفرما. کفر و شرک و نفاق سرنگون بگردان. روح مطهر امام عظیم الشأن و شهدای عزیز عالیست، متعالی بگردان. روح ملکوتی قائد شهید امت متعالی بگردان. رهبر عزیز امت تا ظهور صاحب الزمان در کنف حمایتت حفظ بفرما. توطئههای دشمنان را به خودشان برگردان. رژیم منحوس صهیونیستی را ریشه کن و نابود بفرما. سردمداران نظام سلطه ذلیل بفرما. به رزمندگان جبهه مقاومت، مخصوصا مجاهدان سپاه، ارتش، فراجا، مرزبانی، نیروهای اطلاعاتی، امنیتی، بسیج و مجاهدان مقاومت در اقصا نقاط عالم و کشورهای مختلف نصرت عنایت بفرما. مشکلات اقتصادی، معیشتی، اشتغال، ازدواج برطرف بفرما؛ مرضای مسلمین شفای عاجل عنایت بفرما؛ باران رحمتت را شامل حالمان بگردان؛ عفت وحجاب و حیا و غیرت را از جامعه ما نگیر. از بلایای ارضی سمائی حفظ بفرما. عاقبت امرمان خیر بگردان.
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿۱﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿۲﴾ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ﴿۳﴾ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ ﴿۴﴾







































