بسم الله الرحمن الرحیم
در سلسله جلسات تفسیر در محضر آیه57 سوره بقره بودیم:
«وَ ظَلَّلْنا عَلَيْكُمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» ما ابر را برای شما سایه قرار دادیم و علاوه بر ان به شما « مَنَّ، عسل یا شبیه عسل وَ السَّلْوى کبوتر یا شبيه كبوتر را به شما اعطا کردیم » سید عبدالله شُبّر در تفسیرش میگوید: این « السَّلْوى» بصورت یک پرنده کباب شده ( مشوی) در سفره انان برای خوردن حاضر میشد. «تجيء بالعشاء مشويا فيقع على موائدهم» این رحمت خداوند بود علیرغم تمام بدی های بنی اسرائیل، اما از سرگردانی چهل ساله در صحرای سینا صرف نظر نشد و این ها در بیابانِ تیه چهل سال بخاطر این که حرف پیامبرشان را گوش نکردند تنبیه شدند.
نکته اول : توضیح درباره چند واژه
«ظَلَّلْنا» از باب تفعیل و ریشهاش «ظلّ» است یعنی سایه، پس «تظلیل» یعنی سایبان قرار دادن.
«غمام» یعنی ابر اسم جنس است مفردش «غمامه» میآید، تاء برای وحدت است نه برای تأنیت مانند حمام – حمامة این واژه در اصل بمعنای پوشانیدن است، اندوه را از آن جهت غم گویند که فرح و شادی انسان را میپوشاند پس ابر را هم از آن لحاظ «غمام» میگویند که آسمان و خورشید را میپوشاند، «غمام» جمع آن «غمائم» آید.
غمام و سحاب هر دو بمعنای ابرند منتهی اگر ابر بدون باران باشد غمام و اگر با باران باشد سحاب نامیده میشود، پس و ظللنا عليكم الغمام یعنی ما ابرهای سفید و بی باران را برای شما ساتر و سایبان قرار دادیم تا حرارت خورشید شما را اذیت نکند. «من»: من شیره مخصوصی است چسبنده شبیه عسل که بسیار مطبوع است، بعضی آنرا بمعنای عسل و بعضی هم بمعنای قارچ گرفته اند در تورات آن را نان آسمانی نامیده است.
«سلوی» اسم پرنده ایست شبیه کبوتر که پاها و گردنش مقداری از
کبوتر بلندتر است و دارای گوشت بسیار لذیذ است ظاهراً این همان پرنده ایست که در زبان آذری به آن «بلدرچین» میگویند
از اخفش نقل شده که این واژه هم در مفرد استعمال میشود و هم در جمع ولی خلیل گوید: جمع است و مفردش «سَلْوَةٌ» آید.
ریشه این کلمه «سلو» است و آن یعنی از بین رفتن غم، بعید نیست که وجه تسمیه این پرنده به سلوی همین قضیه باشد یعنی چون خدای تعالی در طبیعت گوشت این پرنده خاصیت آرام بخشی گذاشته است لذا «سلوی» نامیده شده است.
نکته دوم : زوایای اعجاز و خارق العادگی قضیه مطالعه در اطراف آیه و روایاتی که در این رابطه از ائمه معصومین علیهم السلام – بما رسیده است بخوبی نشانگر این واقعیت است که قضیه بنی اسرائیل در سرزمین «تیه» و نزول من و سلوی بآنها کاملاً معجزه و جنبه خارق العادگی داشته است:
اولاً، هر شب عمودی از نور در آسمان آن سرزمین پیدا شده و کاملاً منطقه را روشن میکرد بنحوی که بنی اسرائیل را از چراغ و ابزار روشنائی بی نیاز میکرد.
ثانياً، روزها تودهای از ابرهای ملایم که آیه شریفه از آن به «غمام» تعبیر فرمود در آسمان پیدا شده و در نتیجه جلو سنگینی و حرارت آفتاب گرفته شده و آنها از گرما و سوزش آفتاب اذیت نمیدیدند.
ثالثاً، اینها در این منطقه کم نماندند چهل سال تقریباً نصف عمر طبیعی یک انسان بلکه بیشتر از آن است طبیعی است که اینها در این مدت طولانی مرگ و میر و زاد و لد داشتند، فلذا در تفاسیر آمده که هر وقت برای اینها مولودی بدنیا میآمد بلافاصله برایش باندازه قامت آن مولود لباس پیدا شده و کاملاً بدن او را میپوشانید.
رابعاً، «مَنّ» که تفسیرش گذشت هر وقت و زمان نازل نمیشد بلکه هر روز ما بین فجر و طلوع آفتاب برایشان میآمد، به طوری که هرکس در آن وقت میخوابید از آن نعمت بینصیب میشد و هر کس باید قُوت یک روز خود را بر میداشت و اگر بیشتر برمیداشت فاسد میشد مگر روزهای جمعه که طعام روزهای جمعه و شنبه را اگر برمیداشتند فاسد نمیشد زیرا که روزهای شنبه این طعام آسمانی برایشان نازل نمیشد.
خامسا: لباسهایشان نه چرک میشد نه پاره.
سادسا: این پرندهها به آسانی در اختیار آنها قرار میگرفت. از تورات نقل شده است که این پرندههای پر گوشت و لذیذ با زمین در حدود دو ذراع فاصله میگرفتند لذا بنی اسرائیل به آسانی آنها را با دست گرفته و مورد استفاده قرار میدادند.
نکته آخر: «وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»
این جمله شریفه تلویح بلکه تصریح است که آنها خوب از این امتحان بزرگ خارج نشدند. و در قبال اینهمه از نعمتهای الهیه کفران کردند. و با کفران و قدرنشناسی نعمت خدای تعالی راه ظلم و ستم را پیمودند و خودشان را زبون بیچاره کردند. وگرنه خدا از عصیان و تمرد آنها متضرر نخواهد شد.
سایبان کردیم ابری بر شما/منَّ والسلْوی گشت نازل از سما
تا خورید آن رزقها بی زحمتی/وآن شما را بود از ما رحمتی
گر شدید از نعمت ما ناسپاس/بر شما شد ظلم نی بر رب ناس







