صوت خطبه اول نماز جمعه 16 مرداد
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
اَلْحَمْدُ و الثَّناءُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين، نَحْمَدُهُ و نَسْتَعينُهُ و نَسْتَغْفِرُهُ وَ نَشکُرُهُ و نَتَوَسَّلُ اِلَیه وَ نَتَوكَّلُ عَلَيهِ، ثُمَّ نُصَلّي و نُسَلِّمُ عَلی حَبِیبِه و نَجِیبِه، سَيِّدِنا سَيِّدِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِين أَبِی الْقَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّد و على آله الاَطیَبِین الاَطهَرین المُنتَجَبِین الهُداةِ المَهدِیِّین سیَّما بقیّةِالله فى الاَرَضِین و صَلَّی اللهُ على ائمّةِ المُؤمِنین و هُداةِ المُستَضعَفِین و حُماةِ المُؤمنین.
عبادَ الله اُوصیکم و نَفسِی بِتقوَی الله.
در دویست و چهل و دومین خطبه، روز بیست و سوم ماه صفر، شانزدهم مرداد ماه، خودم و شما برادران و خواهران گرامی را به رعایت تقوای الهی سفارش میکنم.
خواهران و برادران! توصیهای امیر المومنین علیه السلام در نامه 31 نهج البلاغه به فرزندش امام مجتبی دارد و آن عبرت گرفتن از سرگذشت گذشتگان است.
همچنین در خطبه ۱۹۲ (خطبه قاصعة) میفرماید:
«… وَ تَدَبَّرُوا أَحْوَالَ الْمَاضِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ…»
نمونهای را از سال 61 هجری عرض میکنم تا بدانیم همراه شدن با امام و ولی امر مهم است اما بالاتر از آن ثبات قدم و تا آخر ماندن است. بعضیها در مرحله اول رفوزه میشوند و بعضیها در مرحله آخر.
ضحاک بن عمرو مشرقی میگوید: من با رفیقم مالک بن نصر در منزل قصر بنیمقاتل در فاصلهی مکه تا کربلا، محضر امام حسین (علیهالسلام) رسیدیم برای دیدن ایشان. وقتی که رسیدیم، مالک بن نصر رو کرد، به صورت امام حسین نگاه کرد، دید محاسن مشکی است. گفت: آقا خضاب کردید، رنگ کردید، یا موی خودتان است؟ امام حسین (علیهالسلام) فرمود: خضاب است، پیری به سوی ما بنیهاشم با سرعت میآید. بعد حضرت فرمود: برای نصرت من آمدید؟ به نقل جناب کشی در رجالشان، متأسفانه مالک بن نصر گفت: نه، من وامدارم؛ یعنی امانتدار کالاهای مردمم، مردم کالایشان را پیش من امانت میگذارند. خوش ندارم که بیایم یاری شما، آن امانتها ضایع بشود. ضمناً عیالوار هم هستم، من را ببخشید.
امام حسین (علیهالسلام) فرمود: اگر نمیخواهی من را یاری کنی، پس برو، این منطقه نباشی که صدای «هَلْ مِنْ نَاصِرِ» من را بشنوی، و الّا اگر کسی بشنود و من را یاری نکند، جهنمی است.
این نمونه رفوزه شده از مرحله اول است که از اول همراه نمیشود. عبیدالله حر جعفی هم جزو این دسته است. پس از مرگ معاویه در سال ۶۰ هجری و تصمیم امام حسین(ع) برای آمدن به کوفه، عبیدالله از کوفه بیرون آمد تا با امام مواجه نشود. اما در نزدیکی کربلا با وی مواجه شد. نقل است که امام حسین(ع) وقتی به منزلگاهی به نام قصر بنی مقاتل یا به روایتی «قطقطانیه» در چند فرسخی کربلا رسید، خیمهای دید و پرسید که آن از کیست؟ گفتند از آن عبیدالله بن حر جعفی. امام(ع) کسی را نزد او فرستاد (بیشتر کتب، نام این فرستاده را حجاج بن مسروق جعفی نوشتهاند) تا او را به یاری اردوی امام(ع) دعوت کند، ولی او بهانه آورد و گفت: «من از کوفه بیرون نیامدم مگر از ترس اینکه حسین(ع) به آنجا آید و من نتوانم یاریش کنم.» فرستاده امام بازگشت و پاسخ عبیدالله را به امام(ع) رساند.
پس از آن امام حسین(ع) خود نیز به خیمه عبیدالله رفت و نشست و خدا را سپاس گفت و گفت: «ای مرد، در گذشته خطا بسیار کردی و خداوند تو را به اعمالت مؤاخذه میکند، آیا نمیخواهی در این ساعت سوی او بازگردی و مرا یاری کنی تا جد من روز قیامت، نزد خدا شفیع تو باشد؟» گفت: «یابن رسول الله، اگر به یاری تو آیم، همان اول کار، پیش روی تو کشته میشوم، و نفس من به مرگ راضی نیست، ولی این اسب مرا بگیر، به خدا قسم تاکنون هیچ سواری با آن در طلب چیزی نرفته مگر اینکه به آن رسیده و هیچکس در طلب من نیامده مگر اینکه از او سبقت گرفته و نجات یافتهام.» حسین(ع) از او روی برگرداند و فرمود: «نه حاجت به تو دارم و نه به اسب تو.» و سپس امام (ع) آیه 51 سوره کهف را خواند:
«و ما کنت متخذ المضلین عضدا»؛ ما گمراهان را به یاری خود نمیطلبیم.
اما از اینجا بگریز و برو! نه با ما باش و نه بر ما! زیرا اگر کسی صدای استغاثه ما را بشنود و اجابت نکند، خداوند او را به رو در آتش جهنم میاندازد و هلاک میشود.
اما نمونه تاریخی رفوزه شده در مرحله آخر ضحاک بن عمرو مشرقی است. در آن جریانی که اول خطبه عرض کردم که ضحاک بن عمرو مشرقی با رفیقش مالک بن نصر در منزل قصر بنیمقاتل، محضر امام حسین (علیهالسلام) رسیدند برای دیدن ایشان. حضرت بعد از مالک بن نصر که دعوت به یاری حضرت را رد کرد از این ضحاک بن عمرو مشرقی پرسیدند: تو میخواهی من را یاری کنی؟ ضحاک گفت: بله، اما مشروط. حضرت فرمود: شرطت چیست؟ گفت: شرط من این است؛ تا آنجایی شما را یاری میکنم که ببینم برایت فایده دارد، اما اگر احساس کنم شما هم داری کشته میشوی، دیگر بیعتم را شما آزاد کنید. امام حسین (علیهالسلام) فرمود: اشکالی ندارد. همین ضحاک بن عبدالله مشرقی میگوید: شد عصر عاشورا. سوید بن عمرو مانده، بشیر حضرمی مانده، و عمرو بن عبدالله جندعی مانده. من آمدم خدمت امام حسین (علیهالسلام)، گفتم: آقا فدای شما بشوم، یک شرطی با شما داشتم. فرمود: بله راست میگویی، میتوانی خودت را الان نجات بدهی؟ سی هزار لشکر آنور است. گفت: بله، یک اسبی دارم، این اسب را بین خیمههای مسکونی شما -که ۱۳۶ تا خیمه طبق این نقل بوده، ۷۰ تایش مال امام حسین (علیهالسلام) و بنیهاشم بوده،- پنهان کردهام، پیاده آمدهام. میگوید: محضر امام حسین (علیهالسلام)، جلوی حضرت جنگیدم. دو نفر را از پا درآوردم، نفر سوم آمد دستش را قطع کردم. امام حسین (علیهالسلام) چند بار من را تشویق کرد، فرمود: دستت آفت نبیند، خداوند متعال از طرف اهل بیت به تو جزای خیر بدهد.
در این وضعیت من اجازه گرفتم و امام حسین را تنها گذاشتم. اسبم را از خیمه برداشتم، زدم به دل لشکر. راه باز کردند، ۱۵ نفر از لشکر دشمن انداختند دنبال من. من را تا یک روستایی کنار شط الفرات تعقیب کردند. سر اسب را برگرداندم، سه نفر از اینها به نام کثیر، ایوب و قیس فامیل من درآمدند. گفتند با این کاری نگیریم. سه نفر دیگر هم از قبیلهی بنیتمیم به احترام آن سه نفر گفتند ما هم کاریاش نداریم. آن نه نفر هم گفتند خیلی خب حالا که ششتایتان میگویید نه، ما هم او را رها میکنیم. نجات پیدا کرد تا چند روز بدون امام حسین (علیهالسلام) زنده بماند. ابومخنف میگوید بسیاری از حوادث کربلا نقلش با این ضحاک بن عبدالله مشرقی است.
درس این خطبه همین است؛ انقلابی بودن مهم است، اما انقلابی ماندن، تا آخرین لحظه یار ولی امر بودن، مهمتر است.
باز از جمله رفوزه شده های مرحله آخر هرثمة بن سلیم است. یکی از یاران امام علی علیه السلام بوده اما بعدا در سپاه عمر بن سعد به کربلا آمد. در روز عاشورا از سپاه عمر سعد جدا شد و به نزد امام حسین علیه السلام آمد و روایتی را که از امام علی علیه السلام در مورد امام حسین و یارانش شنیده بود برای آن حضرت نقل کرد اما خود با آن حضرت همراه نشد و به کوفه بازگشت.
هرثمه در ضمن بیان خاطراتش، میگوید: من در شمار لشکر عبیدالله بن زیاد بودم. روز عاشورا در کربلا با دیدن درختی به یاد خاطره ای افتادم و این تجدید خاطره موجب دگرگونی در درون من و عامل جداییام از لشکر عمر سعد شد.
هرثمه، به همراه سپاهیان امام علی علیه السلام در جنگ صفین شرکت کرد. در بازگشت، سپاه امام در کربلا توقف نمود. هرثمه میگوید: پس از برپایی نماز صبح، حضرت امیر علیه السلام مشتی از خاک کربلا را برداشت و آن را بویید و فرمود: «واها لک ایتها التربة، لیحشرن منک اقوام یدخلون الجنة بغیر حساب»؛ ای خاک! همانا از تو مردمی محشور میشوند که بدون حسابرسی وارد بهشت میگردند.
بر شترم نشستم و به سمت امام حسین علیه السلام رفتم. پس از عرض سلام، حدیثی که از پدر والای ایشان شنیده بودم بازگو کردم، امام فرمود: «با ما هستی یا بر ضد ما؟» گفتم: «نه با شما هستم و نه بر شما! دخترانم را در شهر نهادم و از ابن زیاد برایشان نگرانم».
حضرت در پاسخ فرمود: «فامض حیث لاتری لنا مقتلا و لاتسمع لنا صوتا، فوالذی نفس حسین بیده لایسمع الیوم واعیتنا احد فلا یعیننا الا اکبّه الله بوجهه فی جهنم»؛ برو! تا آن که قربانگاه ما را نبینی و صدای ما را نشنوی، قسم به آن که جان حسین در دست اوست، اگر کسی امروز صدای ما را بشنود و به یاریمان نشتابد، هر آینه خداوند او را با صورت در دوزخ می افکند.
اما کسانی که تا آخرین لحظه همراه امام ماندند و قبول مرحله آخر شدند، سه نفر بودند. یکیشان عمرو بن عبدالله جندعی است. تا آخر همراه سیدالشهداء بود و حضرت را تنها نگذاشت. لشکر دشمن که خیمهگاه را احاطه کرد، همراه امام حسین (علیهالسلام) دلیرانه جنگید. غرق در جراحت، بدنش مجروح، یک ضربتی هم به سر مطهر او زدند، دیگر بیهوش افتاد روی زمین. سید بن طاووس در اقبال نقل میکند که امام زمان (علیهالسلام) به این شخص سلام داده است: «السَّلَامُ عَلَى الْجَرِيحِ الْمُرْتَثِّ»؛ رتیث یعنی زخمدار، پرجراحت، «مَعَهُ» با امام حسین علیهالسلام، «عَمْرِو بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْجُنْدَعِيِّ». حدائق الوردیه میگوید فامیلهایش آمدند این بدن بیهوش را از میدان بردند. بعد دیدند جان دارد. تا یک سال زنده بود، سال بعد عاشورا به خیل شهدای کربلا پیوست. این نمونه برای کسی که تا آخر با امام بود.
نفر دوم، بشر بن عمرو خضرمی است، همان کسی است که شب عاشورا، امام حسین ع به او خبر داد، پسر تو را اسیر گرفته اند، مجاز هستی، کربلا را ترک کنی و پسرت را آزاد کنی، او گفت، زنده زنده، حیوانات درنده من را بخورند، اگر تو را ترک کنم. بشر خضرمی در آخرین لحظات به شهادت رسید.
نفر سوم سوید است؛ سوید بن عمرو بن ابیالمطاع. به تنهایی مثل یک شیر غران میجنگد. به خاک افتاد، غرق در جراحت بود. در بین کشتهها مدهوش، دشمن فکر کرد که ایشان شهید شده است، ولی بیهوش بود چون هیچ جنبوجوشی نداشت. عصر عاشورا شد؛ عصر عاشورا طبق بیان زیارت عاشورا، وقتی امام حسین (علیهالسلام) به شهادت رسید، صدای هلهله بلند شد. بنیامیه شادی کردند از شهادت اباعبدالله (علیهالسلام). این سوید که بیهوش بود، از هلهلهی لشکر عمر بن سعد به هوش آمد. دید اینها دارند شادی میکنند، تکبیر میگویند. بعد در خودش احساس توانایی کرد. شمشیرش را غارت کرده بودند، ولی در چکمهی خودش یک خنجری را پنهان کرده بود. خنجر را کشید، بعد از شهادت اباعبدالله (علیهالسلام) با دشمن کارزار کرد تا نهایتاً او هم به امام حسین (علیهالسلام) پیوست.
درس این سه یاری که عرض کردم این است؛ برادران و خواهران، در یاری رهبر، در یاری ولیالله، در عهدی که خدا از ما گرفته، عهد نصرت و اطاعت از ولیالله، تا آخرین لحظه و نفسی که در بدن داریم وفادار باشیم. مبادا مثل ضحاک بن عبدالله مشرقی عصر عاشورا رهبر را تنها بگذاریم. خدایا همهی ما را مثل وفاداران تا لحظهی آخرِ اباعبدالله (علیهالسلام) قرار بده.
پروردگارا، امام امت، قائد شهید، همه شهدا، شهدای شهرستان خوی، مراجع درگذشته، مرحوم آیت الله العظمی خویی و علمای سلف شهرمان مخصوصا امامین جمعه فقیدمان مرحوم حاج آقا نجمی و مرحوم حاج آقا شکوری و اموات جمع حاضر را غریق رحمت بفرما.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ (1) فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ (2) إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ
صوت خطبه دوم نماز جمعه 16 مرداد ماه
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ و الصلاةُ و السلامُ علي خَيرِ خَلقِهِ و اَشرَفِ بَرِيَّتِه حَبیبِنا و حَبيبِ اِلهِ العَالمِين أَبِی القَاسمِ محمد و على آله الأطيبين الأطهرين. اَللَّهُمَّ صَلِّ و سَلِّم عَلَى عَلِيٍّ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ وَ حَبیبَتِه الزَّهْرَاءِ المَرضِیَّةِ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ وَ صَلِّ عَلَى سِبْطَيِ الرَّحْمَةِ، وَ إِمَامَيِ الْهُدَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ صَلِّ عَلَى أَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ سِیِّدِ الْعابِدِینَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ باقرِ عِلمِ النَّبِیِّین وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصادِقِ البَارِّ الاَمِین وَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الکاظمِ الطاهرِ الطُهر وَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضا المُرتَضَی وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ التَّقی الجَواد وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ النَّقِی النَّاصِحِ الْأَمِین وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الذَّکِی العَسکَری والحُجَّةِ بنِ الحَسنِ َالْخَلَفِ الْقَائِمِ الْهَادِي الْمَهْدِيّ حُجَجِكَ عَلَى عِبَادِكَ، وَ أُمَنَائِكَ فِي بِلادِكَ، صَلاةً كَثِيرَةً دَائِمَةً نَامِيَةً بَاقِيَةً تَامَّةً تُعَجِّلُ بِهَا فَرَجَهُ وَ تَنْصُرُهُ بِهَا وَ تَجْعَلُنَا مَعَهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ اللَّهُمَّ إِنِّا نَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِحُبِّهِمْ وَ نُوَالِي وَلِيَّهُمْ وَ نُعَادِي عَدُوَّهُمْ فَارْزُقْنا بِهِمْ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ اصْرِفْ عَنّا بِهِمْ شَرَّ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَهْوَالَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ.
اللَّهُمَّ اجْعَلْنا من أَعْوَانِهِم و شِيعَتِهِم و مُحِبِّیهِمْ وَ المُسْتَشْهَدينَ بَیْنَ یَدَيهِمْ.
عبادَ الله اُوصیکم و نَفسِی بِتقوَی الله.
برادران و خواهران، خودم را و همهی شما را مجددا به تقوای الهی توصیه میکنم.
در خطبه دوم به ذکر چند نکته و مناسبت بسنده میکنم:
- فردا شنبه سالروز شهادت محمود صارمی علیه الرحمة و روز خبرنگار است. ضمن گرامیداشت این روز و قدردانی از زحمات اصحاب رسانه توصیهای را که قائد سوم در پیام نوروزی خود خطاب به اصحاب رسانه بیان فرمودند را عرض می کنم:
«یک مسیر دشمن، عملیات رسانهای او است که در این ایام بطور خاص با نشانهگیری ذهن و روان آحادی از مردم قصد خدشه در وحدت ملّی و به تبَع در امنیت ملی را دارد. ما باید مواظب باشیم تا مبادا در اثر سهلانگاری و بدست خود ما این قصد شوم تحقق یابد.
از این رو توصیهام به رسانههای داخلی کشورمان با همه تفاوتهای فکری، سیاسی و فرهنگی که ممکن است داشته باشند این است که از پرداختن به نقاط ضعف بطور جدی خودداری کنند. در غیر اینصورت امکان وصول دشمن به مقصودش وجود دارد».
هر چند نقد بسیاری به دولت وجود دارد اما همین دولت، کشور را در بی نظیرترین مقطع تاریخی که جنگ با دو ابرقدرت جهانی بود راهبری کرد. ترکیب دولت، ترکیبی قوی نیست اما الان پیروز جنگ ما هستیم و قطعا افتخار این پیروزی و تحقیر دشمن با آخرین فناوری را دولت هم سهیم است. رسانههای رژیم صهیونیستی اعتراف کردند که هر پلی که هدف قرار دارند در کمترین زمان بازسازی شد، هر دکل مخابراتی که زده شد دوباره دکل احداث شد، هر در شهر موشکی که بمباران شد بلافاصله تعمیر و به چرخه عملیاتی برگشت. هر منطقه ای که برق و آبش قطع شد، در کمترین زمان ممکن، برقرار شد. خدمات اورژانس ها، بیمارستان ها و آتش نشانی و شهرداری ها همه به پشتیبانی و حمایت این دولت انجام گرفت. بسی ناسپاسی و ناشکری است این خدمات در زیر آتش پر حجم دشمن گفته نشود. این دولت در مدیریت جنگ در مقایسه با هیچ کدام از دولت های جمهوری اسلامی ایران نیست؛ چرا که هیچ وقت کشور این نوع جنگ را حتی در دوران دفاع مقدس تجربه نکرده بود. اختلافات داخلی و درون خانوادگی سر جای خود محفوظ است اما عزت آفرینی در همین دولت بود که در ایام حج و اربعین، زوار از نزدیک شاهد آن بودند. ما بینی آمریکا و رژیم صهیونیستی را به فضل پروردگار به خاک مالیدیم. هنوز حجاب زمانه و معاصرت شاید اجازه ندهد عظمت و شکوه کار را ببینیم اما آیندگان حتما مباهات و افتخار خواهند کرد.
- اما مناسبت مهم هفته شهادت پيامبر عزيز ماست صلی الله علیه و آله و شهادت امام مجتبي و شهادت امام رضا عليهما السلام.
نکتهای را تیمنا و تبرکا از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله عرض میکنم که بیمناسبت با تذکری که در نکته اول از بیانات قائد سوم خطاب به اصحاب رسانه عرض کردم، نیست. فرمایشی از حضرت است که برای شرایط حال و آینده کشور ما، بسیار راهگشا است. این حدیث، هم در منابع شیعی و هم در منابع اهل تسنن آمده است.
عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ(ع) أَنَّ النَّبِی صلی الله علیه و آله قَالَ: سَأَلْتُ رَبِّی تَبَارَکَ وَ تَعَالَى ثَلَاثَ خِصَالٍ فَأَعْطَانِی اثْنَتَینِ وَ مَنَعَنِی وَاحِدَةً قُلْتُ یا رَبِّ لَا تُهْلِکْ أُمَّتِی جُوعاً قَالَ لَکَ هَذِهِ قُلْتُ یا رَبِّ لَا تُسَلِّطْ عَلَیهِمْ عَدُوّاً مِنْ غَیرِهِمْ یعْنِی مِنَ الْمُشْرِکِینَ فَیجْتَاحُوهُمْ قَالَ لَکَ ذَلِکَ قُلْتُ یا رَبِّ لَا تَجْعَلْ بَأْسَهُمْ بَینَهُمْ فَمَنَعَنِی هَذِهِ (الخصال، ج۱، ص۸۳؛ بحار الأنوار، ج۲۲، ص۴۴۳؛ المعجم الکبیر طبرانی: ج۱، ص۱۰۷؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۲۶۹؛ کنز العمّال، ج۱۱، ص ۱۷۵).
حضرت ختمی مرتبت(ص) در این بیان میفرمایند:
«از خدای متعال، برای امت خود سه درخواست کردم، خدای متعال، دو درخواست را عنایت فرمود و یکی را منع فرمود، در خواهش اولم، از خدای متعال خواستم: خدایا اجازه نده امتم از گرسنگی و قحطی و کمبود معیشت از بین بروند، خدای متعال پذیرفت.
در خواهش دوم، از خدای متعال خواستم: خدایا اجازه نده دشمنی بر آنان مسلط شود و نابودشان نماید. خدای متعال این درخواست را نیز پذیرفت.
در خواهش سوم، از خدای متعال خواستم: خدایا اجازه نده آنان دچار نزاع و اختلاف داخلى شوند. اما خدای متعال مرا از درخواست منع فرمود و به من نداد».
نکته کلیدی در این فرمایش نبوی(صلی الله علیه و آله)، لزوم نگاه مجموعهای، منظومهای و غیرتفکیکی به این سه درخواست است، خدای متعال با نپذیرفتن درخواست سوم پیامبر(صلی الله علیه و آله)، عملاً این قانون را تبیین میکند که وحدت و اصلاحِ باطن، تنها یک هدیه یک سویه نیست که از بالا بخشیده شود؛ بلکه یک وظیفه و تکلیف است که مردم باید زمینه آن را محقق کنند. اگر مردم این تکلیف را ترک کنند و به جان هم بیفتند، مشمول عذاب طبیعی ناشی از آن (قحطی و ناامنی) خواهند شد. بهاین معنا که اگر خواستهی سوم، یعنی وحدت و اتحاد (لا تَجعَل بَأسَهُم بَینَهُم) نباشد، آن دو لطف و عنایت قبلی یعنی «رفاه» و «امنیت» («لا تُهلِک امَّتی جَوعاً» و «لا تُسَلِّط عَلَیهِم عَدُوّاً فَیجتاحوهُم») هم نخواهد بود.
این حدیث شریف، یک هشدار راهبردی به تمام جوامع اسلامی در طول تاریخ است؛ اینکه:
اولا: دو نعمت کلان رفاه و امنیت، تنها در سایه وحدت کلمه محقق و میسر است.
ثانیا: گرفتاری مسلمانان به قحطی و سلطه استعمار، هرگز یک بلاهای تصادفی نیست؛ بلکه پیامدِ طبیعیِ تفرقه و رها کردنِ محور وحدت است. از این رو، گرانبهاترین سرمایه هر ملت، اتحاد، همدلی و انسجام درونی است.
به همین دلیل در تاریخ اصلیترین راهبرد سیاسی قدرتهای استعماری، سیاست “تفرقه بینداز و حکومت کن“ است. تاریخ بشریت نشان داده که هیچ دشمن خارجیای، بدون عامل نزاع و تفرقه داخلی نمیتواند بر ملتی چیره شود. نقطه قوت اصلی دشمن، دقیقا همان بزرگترین نقطه ضعف ملتها یعنی گسستها، گسلها و شکافهای درونی است.
در اینجا لازم میبینم به دو گفتمانی که در فضای سیاسی و رسانهای کشور در جریان است و منجر به اختلاف و تفرقه و نتیجهای خطرناک است، اشارهای داشته باشم.
دو گفتمان به ظاهر متناقض اما بهرغم ظاهر متخاصمشان، در نتیجهای خطرناک با یکدیگر همسو:
۱. گفتمان نخست، گفتمان «بِدیم بِره» است که با حسّ وادادگی معتقد است که باید از مواضع و هزینهها تقابل با آمریکا کاست و از منطق مقاومت عقبنشینی کرد؛ هزینۀ حفظ وضع موجود دیگر قابل تحمل نیست.
۲. گفتمان دوم، گفتمان «دادیم رفت» است که با حسّ بازندگی (حسرت و خشم)، گذشته را مرور میکند و هشدار میدهد که سرمایههای ذیقیمت مقاومت که با خون و مال و آبرو حاصل شده است در حال واگذاری و بر باد رفتن است.
خروجی این دو گفتمان انحرافی و خطای محاسباتی، ترسیم چیزی نیست جز تصویرِ: «ایران ضعیف است.»
گفتمان وادادگی، برای هر مسألۀ ملی یک نسخۀ ساده دارد: رها کردن. مثلا:
۱- در پروندۀ هستهای، این گفتمان میگوید: انرژی هستهای (مواد غنیسازی، سانتریفیوژها و حتی حق و توان غنیسازی) را بدیم بره. از این منظر، فناوری هستهای یک دستاورد ملی و حق مسلم نیست، هزینهای اضافی بر دوش کشور است که باید برای رهایی از تحریمها و فشارها از آن چشمپوشی کرد.
۲- در عرصۀ سیاست منطقهای، معتقد است جبهۀ مقاومت را رها کنیم بره. حزبالله لبنان، حماس، جهاد اسلامی، حشد الشعبی و انصارالله یمن، عمق راهبردی را رها کنیم تا تنشها فروکش کند و ایران بتواند در آرامش به مسائل داخلی خود برسد.
۳- در حوزۀ امنیت ملی، تنگه هرمز را باز کنیم بره. از این منظر، این شاهرگ انرژی جهان، یک برگ برندۀ راهبردی محسوب نمیشود؛ بلکه عامل تحریک دشمن و بهانۀ جنگ است. بنابراین، باید این اهرم را رها کنیم.
پیشفرض این گفتمان این است که دشمن چنان قدرتمند است که توان مقابله با او وجود ندارد. پس بهتر است پیشدستانه آنچه را که او میخواهد، تقدیم کنیم تا از شرّ تحریم، تهدید و جنگ در امان بمانیم.
گفتمان بازندگی، روند مدیریت کشور را انقلابی و هوشمندانه نمیبیند؛ و مدام هشدار میدهد که نسبت به منافع ملی، در حال عقبنشینی، واگذاری و نابودی هستیم. مثلا:
۱- در پروندۀ هستهای، این گفتمان با حسرت میگوید: انرژی هستهای را دادیم رفت. دستاوردهای عظیم دانشمندان هستهای، غنیسازی بیست درصد، شصت درصد و ذخایر اورانیوم غنیشده، به بهای هیچ، از دست رفته یا در حال از دست رفتن است.
۲- در مورد جبهۀ مقاومت، حزبالله و سایر ساحات مقاومت را در حال از دست دادن هستیم. در این گفتمان، هرگونه راهکنش (تاکتیک) مثل تغییر در آرایش نیروهای منطقهای، اعمال تاکتیکهای هماهنگی بین میدان و دیپلماسی و… عقبنشینی و فروپاشی راهبردی (استراتژیک) است. خونآورد مقاومت نیز پای میز دیپلماسی و تحت فشارهای سیاسی دشمن در حال قربانی شدن است.
۳- در موضوع تنگۀ هرمز نیز، با سیاستهای منفعلانه، این برگ برنده از دست رفته و دشمن جسارت یافته است که برای عبور نفتکشهایش از این تنگه، برای ایران خط و نشان بکشد.
در همۀ این موارد، این گفتمان با این وحشت زندگی میکند که دشمن چنان قوی و حیلهگر است که با کوچکترین سیگنال ضعف، همه چیز را نابود خواهد کرد. حامیان این گفتمان، گرچه اکثرا دغدغهمند، دلسوز و غیرتمند برای حفظ ارزشها و دستاوردهای انقلاب هستند، اما دچار ضعف نگاه راهبردی به حرکت انقلاب و نظام هستند.
نتیجه محتوم این دو نگاه ظاهراً متضاد، یکی است و آن عبارت است از ارائه تصویری ضعیف از ایران و مسلوب الاختیاری ولی فقیه که با واقعیتهای میدانی بیگانه است. این همگرایی ویرانگر، مستقیماً با مفهوم «ایران قوی» در تضاد است.
اولین نتیجۀ مشترک این دو گفتمان نابودی «خودباوری ملی» است. مهمترین سرمایۀ هر ملتی برای پیشرفت، «خودباوری» و «اعتماد به نفس ملی» است. تاریخ نشان داده است که کشورها بیش از آنکه بر اثر کمبود منابع مادی از پا درآیند، بر اثر فروپاشی روحیۀ جمعی و باور به ناتوانی خویش سقوط کردهاند.
یکی میگوید «نتوانستهایم و نمیتوانیم، پس بدهیم برود» و دیگری میگوید «توانستیم ولی دیگر نمیتوانیم، چون همه چیز را دادیم رفت». بنابراین هر دوی این گفتمانهای غلط، ایرانی ضعیف و در آستانه فروپاشی را در ذهن و ضمیر مردم علی الخصوص جوانان تصویرسازی میکنند.
دومین نتیجۀ مشترک این دو گفتمان، القا شکست حتمی از دشمن است. گفتمان وادادگی برای توجیه سیاست «بدیم بره»، آمریکا و اسرائیل چنان قدرتمند روایت میکند که هرگونه مقاومت در برابر آنها، دیوانگی و خودکشی ملی است. پس عقلانیت در این است که پیش از آنکه دشمن با قهر و غلبه هر چه را میخواهد بگیرد، خودمان داوطلبانه تقدیم کنیم تا شاید اندکی از فشارها کاسته شود. این نگاه، دشمن را از یک «رقیب دارای نقاط ضعف و قوت» به یک «قدرت مطلق شکستناپذیر» ارتقا میدهد.
گفتمان بازنده نیز اگرچه شعار مبارزه با استکبار را سر میدهد، اما در عمل همان تصویر را باز تولید مینماید. وقتی این گفتمان مدام هشدار میدهد که «با کوچکترین سیگنال ضعف، دشمن همه چیز را نابود میکند»، «دشمن آنقدر قوی و حیلهگر است که همۀ دستاوردهای ما را به تاراج برده»، و «ما در برابر او مدام در حال باختن هستیم»، عملاً همان دشمن شکستناپذیر گفتمان اول را تأیید میکند.
تفاوت فقط در این است که گفتمان اول میگوید «بهتر است تسلیم این قدرت مطلق شویم» و گفتمان دوم میگوید «متأسفانه در برابر این قدرت مطلق، تسلیم شدهایم و داریم میبازیم».
راه نجات، عبور از این دو خطای محاسباتی ویرانگر و رسیدن به گفتمان سوم است که همزمان:
– به قدرت درونزای ملت باور داشته باشد،
– توان تحلیل واقعبینانۀ دشمن را داشته باشد،
– با کنشگری فعال، میدان بازی را به نفع منافع ملی تغییر دهد.
میتوان نام این گفتمان را «اقتدار پایدار و هوشمند» نامید.
نه منتظر اجازه دشمن باشیم و نه فقط به افتخارات گذشته بسنده کنیم. باور داشته باشم که همین الان و با همین امکانات میتوانیم پیشرفت کنیم. همانطور که رهبر شهید انقلاب بارها میفرمودند: «هیچ مشکل غیرقابل حل در کشور وجود ندارد».
هر دو گفتمان انحرافی، بهنوعی میدان و دیپلماسی را در برابر هم میبینند، در حالی که میدان و دیپلماسی در کنار هم هستند. میدان، پشتوانه دیپلماسی است؛ و دیپلماسی، ابزاری برای تحمیل اراده ملی. ما بر سر داشتههای ملی (مثل انرژی هستهای و موقعیت تنگه هرمز) معامله نمیکنیم، بلکه از آنها به عنوان اهرم و از موضع قدرت، در جهت تثبیت و تزیید منافع ملی استفاده میکنیم. دیپلماسی ما نه به معنای صلح و سازش و تسلیم که ننگ است برای ما بلکه به معنای جنگ بر سر تثبیت دستاوردها است، اما معطل آن نمیمانیم، و از اصولمان کوتاه نمیآییم. در گفتمان «اقتدار پایدار و هوشمند» انرژی هستهای، چیزی نیست که «داده شود برود» یا «داده شده و رفته باشد»؛ بلکه یک سرمایۀ ملی و یک برگ برنده است که امنیت ملی را تقویت میکند و همزمان پشتوانۀ دیپلماسی عزتمندانه است. جبهۀ مقاومت، نیز باری بر دوش کشور نیست که رهایش کنیم، با سرمایهای از دست رفته نیست که برایش ناله سربدهیم؛ بخشی از عمق راهبردی ایران است که توازن قوا را در منطقه به نفع ما رقم میزند و فرصتهای نوین ژئوپلیتیک میآفریند. تنگه هرمز هم اهرمی فعال برای تأمین منافع ملی و ایجاد بازدارندگی در برابر تهدیدات است.
دشمن یک غول شکستناپذیر نیست؛ هم نقاط قوت دارد هم ضعف. با شناخت دقیق و راهبردهای هوشمندانه (مانند جنگ نامتقارن) میتوان او را به چالش کشید. همچنان که در دو دفاع مقدس، دو رژیمی که خود را شکستناپذیر میخواندند، در برابر مقاومت ملت ایران، زمینگیر شدند.
آمریکایی که در جنگ سال ۱۳۶۹ ه. ش باز پسگیری کویت یک تا دو روز برایش طول کشید؛ در جنگ سال ۱۳۸۰ با افغانستان دو سه روز زمان برد تا دولت این کشور ساقط شود و دو سه ماه بعد دولتی مورد قبول آمریکا شکل بگیرد؛ در جنگ سال ۱۳۸۲ علیه عراق ۲۰ روز طول کشید. اما حالا ۱6۰ روز گذشته و نشانهای از ضعف در جبههای که قرار بود چند روزه از هم بپاشد، دیده نمیشود.
اما آمریکا در حال کاهش تجهیزات و نیروهای نظامی خود در کشورهای منطقه است.
– رسانهها نوشتند چند هواپیمای بزرگ باربری در پایگاه نظامی آمریکا «حریر» (یک پایگاه هوایی عملیات ویژه در نزدیکی شهر حریر در استان اربیل منطقه کردستان عراق) فرود آمدند. ماموریت آنها خارج کردن حجم زیادی از تجهیزات نظامی این پایگاه و انتقال به خارج از عراق است.
– یک خبر دیگر بیانگر آن است که بخش عظیمی از تجهیزات نظامی آمریکا از پایگاههای نظامی مستقر در کویت تخلیه شده است؛
– و همین طور، از پایگاه شیخ عیسی در بحرین،
– و پایگاه الحدید در قطر،
– و پایگاه الازرق در اردن.
به تعبیر یکی از تحلیلگران، آمریکا با سرعتی عجیب به اندازه سرعت فرار از ایران در سال ۵۷ یا فرار از افغانستان در مرداد ۱۴۰۱، در حال فرار از منطقه است! در این روزها، شاهدیم آمریکا یک سنگر تحویل میدهد، همزمان تهدید میکند، باز یک سنگر عقب مینشیند!
کشورهای خائن عربی منطقه هم به وضوح فهمیدند ادامه روند فعلی، قادر به حذف کشور بزرگ ایران از نقشه جغرافیایی نیست، اما ایران قادر به جاکن کردن پادگانهای نظامی و ناوهای آمریکا هست. اگر به لحن اینها نگاه کنیم میبینیم که همه تمنایشان در سه کلمه خلاصه شده؛ «دیگر بس است».
اما واقعاً این اول ماجراست. خروج آمریکا و حتی تضعیف موقعیت آن در منطقه، زمان حسابرسی است اما نه فقط از سوی ما. ملتهای عرب منطقه، از حکومتهای خائن کشورهای خود خواهند پرسید: “چرا بخشی از کارزار کفار علیه جهان اسلام شدهاید؟“. صلاحیت یک حکومت، به پذیرش داخلی و عمل درست حاکمان وابسته است، و دولتهای خائن عربی، هر دوی این شروط را باختهاند.
اما دو گفتمان انحرافی اینها را نمیبینند.
نکته دیگر اینکه در گفتمان«اقتدار پایدار و هوشمند»، امنیت و معیشت را جدا نمیدانیم. امنیت، بدون رفاه و عدالت دوام نمیآورد؛ و رفاه، بدون امنیت ممکن نیست. پس هم موشک میسازیم، هم سفره مردم را بهبود میبخشیم و هر دو را با هم پیش میبریم.
بر پایۀ این پنج اصل، گزارههای گفتمان سوم در برابر دو گفتمان دیگر عبارت است از:
– یادمان باشد، آقای شهیدمان در آخرین بیانات خود، دو وعده صادق را اعلام کردند: خدا این ملت را مبعوث خواهد کرد؛ این ملت کار را تمام خواهد کرد!
– انرژی هستهای را با قدرت حفظ میکنیم و از آن برای پیشرفت ملی بهره میبریم.
– جبهۀ مقاومت، بخشی از قدرت بازدارنده و عمق راهبردی ما هستند که هوشمندانه مدیریت میشوند.
– تنگۀ هرمز، برگ برندهای در دست ایران است که از آن برای تأمین امنیت ملی و منافع منطقهای استفاده میکنیم.
– از دیپلماسی استفاده میکنیم، اما معطل آن نمیمانیم و هرگز از اصول خود ذرهای کوتاه نمیآییم.
– از دشمن نمیترسیم و قدرت پوشالی او را با راهبردهای نامتقارن به چالش میکشیم.
– امنیت، معیشت، پیشرفت و عدالت را با هم پیش میبریم و هیچیک را قربانی دیگری نمیکنیم.
– نه از سر ترس و نه از سر حسرت، اجازه نمیدهد سرمایههای ملی حتی تضعیف شود؛ نهاینکه از دست برود.
ایران در گفتمان «اقتدار پایدار و هوشمند»، کنشگری فعال و مبتکر است که با شناخت دقیق میدان، با باور به تواناییهای خود، با شهامتِ به چالش کشیدن دشمن، و با پیوند هوشمندانۀ قدرت، دیپلماسی، معیشت و عدالت، آینده را به نفع ملت خود رقم میزند.
نکته پایانی زمزمههایی از تهدید به حمله زمینی و ورود در برخی جزایر و از برخی مرزها هر از چندی به گوش میرسد. بیایید ما منتظریم. رهبر شهید ما با رهبری عالی خودش، نیرویهای مسلح ما را مجهز کرده، بیایید. از بلایی که در اربیل و آن طرف مرز برسرتان آوردیم، درس عبرت نگرفتهاید، بیائید تا شگفتانههای ما را ببینید. رهبر شهید ما نیروی دریایی ما را مجهز کرده است به زیردریاییهای سَبک غدیر که مینریزند، پنهانکارند، اژدرافکنند، مناسب با خلیج فارس. رهبر شهید ما، ما را مسلح کرده به زیردریایی فاتح نیمه سنگین، ۳۵ روز برد عملیاتی دارد، چهار لانچر اژدر دارد، توان شلیک موشک از زیر آب دارد. رهبر شهید ما، ما را مجهز کرده به زیردریایی بعثت اقیانوسپیما، ۱۳۰۰ تن، دارای موشک کروز.
ای آمریکا، موشکهای ضد کشتی ایران منتظر تو هستند. موشک نصر ۹۰ کیلومتر در قایقهای تندرو، موشک نور ۱۲۰ کیلومتر، قادر ۲۰۰ کیلومتر، قدیر ۳۰۰ کیلومتر، قدر ۳۸۰ کیلومتر، ابومهدی ۱۰۰۰ کیلومتر، قایقهای تندروی باوَر، ذوالفقار، آذرخش، سراج، یا مهدی، با توان بالا منتظر نیروهای آمریکایی هستند و علاوه بر اینها، این مردم جانفدا، اعلام میکنند اگر پای نجس آمریکاییها و هر مزدوری به خاک اسلامی ما برسد، پای کثیفشان را میشکنیم و روانه جهنّم میکنیم.
این را هم عرض بکنم، تهدیدات این روزهای آمریکا در زدن زیرساختهای انرژی و صنعتی، اگر بخواهد عملی شود، دشوارترین انتخاب و بدترین گزینه برای آمریکا و وابستگان او به حساب میآید؛ چرا که تحمل چند ماه فشار انرژی برای مردم ما که امکان جایگزینی و کنترل دارند، با شرایطی که کشورهای صنعتی از یکسو و رژیمهای اسرائیل و عرب جنوب با آن مواجه میباشند، کاملاً متفاوت است.
زدن زیرساختهای ایران، یک جنایت است و مردم را در برابر دشمن مهاجم، منسجمتر میکند، در حالی که خوردن زیر ساختهای انرژی و صنعتی کشورهای متجاوز، مردم این کشورها را در وضعیت عکس قرار میدهد.
این در حالی است که با زده شدن زیرساختهای انرژی ایران، خدمترسانی در این بخش کاهش مییابد اما صفر نمیشود. در حالی که بهویژه کشورهای عربی جنوب در وضعیت معکوس قرار میگیرند.
ایران قادر است با استفاده از موشکهای بُرد متوسط خود در یک نیمروز، این کشورها را در وضعیت بحران قرار دهد و فضای داخلی آنها را با بهرهگیری از نفوذی که دارد، به سمت روی کار آمدن دولتهای جدید مدیریت نماید.
پس میتوان با قاطعیت گفت از سرگیری جنگ سنگین و عملی کردن تهدید زیرساختها، سختترین و پرپسامدترین تصمیمی است که ممکن است از دشمن سر بزند، اگر این رخ دهد به این معنا خواهد بود که دشمن برای فرار فوری از منطقه، تصمیم نهائی خود را گرفته است.
اللَّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَجَ. اسلام و اسلامیان عزیز بفرما. کفر و شرک و نفاق سرنگون بگردان. روح مطهر امام عظیم الشأن و شهدای عزیز عالیست، متعالی بگردان. روح ملکوتی قائد شهید امت متعالی بگردان. رهبر عزیز امت تا ظهور صاحب الزمان در کنف حمایتت حفظ بفرما. توطئههای دشمنان را به خودشان برگردان. رژیم منحوس صهیونیستی را ریشه کن و نابود بفرما. سردمداران نظام سلطه ذلیل بفرما. به رزمندگان جبهه مقاومت، مخصوصا مجاهدان سپاه، ارتش، فراجا، مرزبانی، نیروهای اطلاعاتی، امنیتی، بسیج و مجاهدان مقاومت در اقصا نقاط عالم و کشورهای مختلف نصرت عنایت بفرما. مشکلات اقتصادی، معیشتی، اشتغال، ازدواج برطرف بفرما؛ مرضای مسلمین شفای عاجل عنایت بفرما؛ باران رحمتت را شامل حالمان بگردان؛ عفت وحجاب و حیا و غیرت را از جامعه ما نگیر. از بلایای ارضی سمائی حفظ بفرما. عاقبت امرمان خیر بگردان.
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿۱﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿۲﴾ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ﴿۳﴾ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ ﴿۴﴾




























