بسم الله الرحمن الرحیم
تفسیر سوره حمد
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
وإذا قال العبد بسم الرحمن الرحيم قال الله تعالى أثنى علي عبدي….
هنگامی که بنده می گوید بسم الله الرحمن الرحیم خداوند می فرماید بنده ام به نام من آغاز کرد و بر من است که کارهای او را کامل نمایم و برای او در همه حالاتش برکت قرار دهم.
فإذا قال العبد الحمد لله رب العالمين قال الله تعالى حمدني عبدي….
زمانی که بنده می گوید الحمدلله رب العالمین خداوند می فرماید بنده ام مرا حمد و ستایش کرد و دانست نعمت هایی که دارد از ناحیه من است و بلاهایی را که از او دور کردم ؟ با احسان من بوده است. گواه باشید که من نعمت های سرای آخرت را بر نعمت های دنیایی او می افزایم و همانگونه که بلاهای دنیا را از او دور کردم ؟ بلایای آن جهان را نیز از او دفع می کنم.
لفظ «رب العالمين» تعليل «الحمد للَّه» است، گويى كسى سؤال مىكند چرا همه حمدها مخصوص خدا است، در پاسخ گفته مىشود: براى اينكه او” رَبِّ الْعالَمِينَ” و پروردگار جهانيان است.
قيصرى حمد كامل و حقيقى را مركب از سه حقيقت مىداند:
حمد قولى، حمد فعلى، حمد حالى
اَما القُولى فحمدُ اللسانِ و ثناؤُه عليه تعالی بما اَثنى به الحقُّ على نفسِه على لسانِ أنبيائِه عليهم السلام.
حمد قولى و گفتارى و ثناء و ستايش حضرت او به آن گونهاى كه خودش را با زبان پيامبرانش عليهم السلام ثنا گفته است.
و اَما الفِعلى فهو الإتيانُ بالأعمالِ البَدَنيَّةِ من العِباداتِ و الخَيراتِ ابتغاءً لوَجهِ اللّهِ تعالى و تَوَجُّهاً الى جِنابِهِ الكَريم لِاَنَّ الحَمدَ كما يَجِبُ على الإنسانِ بالِّلسانِ كَذلِكَ يَجِبُ عليه بحَسَبِ كلِّ عُضوٍ بَل على كُلِّ عُضوٍ و عِندَ كلِّ حالٍ من الأحوالِ كما قال النَبيُّ عليه السلام (الحمدُ للّهِ على كلِّ حال) و ذلك لا يُمكِنُ اِلّا بِاستعمالِ كلِّ عضوٍ فيما خُلِقَ لِأجلِه على الوجهِ المَشرُوعِ عِبادةً لِلحَقِّ تعالى و اِنقياداً لِأمرِه لا طَلَباً لِحُظوظِ النَّفسِ و مَرضاتِها.
حمد فعلى انجام اعمال بدنيه از عبادات و خيرات براى طلب رضاى خدا، و توجه به پيشگاه كريمانه اوست، زيرا حمد همانطور كه با زبان بر انسان واجب است به همان گونه به همه اعضا و جوارح و در هر احوال واجب است، چنان كه پيامبر مىگفت:الحمدلله على كلحال.
و اين حمد تحقق نمىيابد مگر با بكار گرفتن همه اعضا به صورت مشروع در هدفى كه براى آن آفريده شدهاند، اين بكار گيرى بايد به عنوان عبادت حق و اطاعت امر او باشد، نه براى لذت نفس و خوشحالى او.
و اما الحالي فهو الذي يَكونُ بحَسَبِ الرُّوحِ و القَلبِ كالاِتصافِ بالكَمالاتِ العِلميةِ و العَمليةِ و التَّخلُّقِ بالأخلاقِ الإلهيةِ لِاَنَّ النّاسَ مَأمُورُونَ بالتَّخَلُّقِ بِأخلاقِ اللّهِ تَعالى بِلسانِ الأنبياءِ عليهم السلام.
حمد حالى به حسب روح و قلب است و آن اتصال روح و قلب به كمالات علمى و عملى و تخلق به اخلاق الهيه است، زيرا همه مردم به دعوت پيامبران مأمور به تخلق به اخلاق خداى متعال هستند، تا جائى كه اين كمالات راسخ در ذات و نفوسشان شود.(تفسير روح البيان ج1ص10).
الله ذاتی است دارای بیش از 99 صفت حسنی و نیکو مانند: الرحمن(بخشایشگر)، الرحیم(مهربان)، علیم(دانا)، خبیر(آگاه)، بصیر(بینا)، عزیز(غالب)، قوی(توانا) و……
این صفات و اسماء که همواره در قرآن و دعا و نماز با کلمه «الله» همراهند، پاسخ این پرسش است که چرا پروردگار عالم از تعبیر «الحَمدُ لِلّه» استفاده کرد و نفرمود «الحَمدُ لِلرّب». یعنی فقط کلمه الله است که مستجمع جمیع صفات جمالیه و جلالیه و صفات فعل و ذاتی خداوند متعال است. کلمه ای که ریشه اش بنابر قولی از وَلِهَ یَولَهُ و مصدر به معنای مفعول یعنی آنچه عقول در آن متحیر و واله میباشند. به گفته ابن ابى الحدید معتزلى، در شعر زیبایش:
فیکَ یا أُعْجُوبَةَ الْکَوْنِ *** غَدَا الْفِکْرُ کَلیلا
در ذات تو اى اعجوبه جهان هستى فکر خسته و وامانده شد،
أَنْتَ حَیَّرْتَ ذَوی اللُّبِّ *** وَ بَلْبَلْتَ الْعُقُولا
تو صاحبان اندیشه را حیران ساخته اى و خردها را به هم ریخته اى،
کُلَّما قَدَّمَ فِکْری فیکَ *** شِبْراً فَرَّ میلا
هر زمان فکر من یک وجب به تو نزدیک شود یک میل فرار مى کند،
ناکِصاً یَخْبِطُ فى *** عَمْیاءَ لایَهْدى سَبیلا
آرى به عقب برمى گردد و در تاریکیها غرق مى شود و راهى به پیش پیدا نمى کند.
به عقل نازى حكيم، تا كى؟ *** به عقلت اين ره نمیشود طى
به كنه ذاتش خرد برد پى *** اگر رسد خس به قعر دريا
یا به تعبیر سنایی غزنوی:
حی و قیوم و قادر و قاهر *** اولِ اول آخرِ آخر
نطق، ابکم بمانده در صفتش *** وهم، عاجز شده زمعرفتش
نبرد عقل در صفاتش راه *** نبود وهم را به ذاتش راه
نص قرآن شده است ای عاشق *** در صفات جلال او ناطق
«شهد الله» گواه معرفتش *** «وحده لاشریک له» صفتش
نه از او زاد کس، نه او از کس *** «قُل هُوَ الله» دلیل و حجت بس
هست واجب وجود او دائم *** زآنکه باشد به ذات خود قائم
رب: این واژه از «رَبَبَ یَربُبُ» مشتق است. بر وزن «قَتَلَ یَقتُلُ» و برای آن چند معنی گفته اند از جمله:
الف) «رب» یعنی «مالک» «رب العالمین» یعنی مالک تدبیر آنها، این کلمه در غیر خدای تعالی همیشه با اضافه استعمال گردیده و همیشه مثلا چنین گفته می شود: «رب الدار» و «رب الناقة» و امثال ذلک و نیز این کلمه را اگر بمعنای «مالک» بگیریم از صفات فعل خواهد شد مانند «رازق» و «خالق».
ب) معنای دیگر «رب»، «سید» است و المصباح المنیر این معنی را اختیار کرده است و اگر بمعنای سید باشد آن وقت از صفات ذات خواهد بود.
ج) معنای دیگر «رب» «خالق» است. (تفسیر قمی، تفسیر نور الثقلین، زبدةالبیان اردبیلی)
ظاهرا از سه معنای ذکر شده دو معنی «خالق» و «مالک» قویتر و دارای مدارک فراوان است. پس رب العالمین یعنی مالک تدبیر آنها یا خالق آنها.













